هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجها و محدودیتهای زندگی خود سخن میگوید. او با وجود سختیها و ناملایمات، همچنان به آرزوهای خود پایبند است و از بیتوجهی دیگران شکایت دارد. او خود را اسیر زندگی و زمان میداند، اما با این حال، به دنبال آزادی و آرامش است. شاعر همچنین به پیری و گذر زمان اشاره میکند و از این که هنوز به آرزوهایش نرسیده، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج، محدودیت، و پیری نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند.
غزل ۵۷۳۰ - اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم ۱
درین ریاض من آن بلبلم که می آید
صدای خنده گل از شکستن قفسم ۲
به جرم هرزه درایی مرا ز باغ مران
که آرمیده تر از بوی گل بود نفسم ۳
چنان گزیده مرا آستین فشانی خلق
که التفات به شکر نمی کند مگسم ۴
بغیر سایه مرا نیست زان شکار دگر
که من از طول امل سالهاست در مرسم ۵
ز من عزیزتری نیست ملک خواری را
اگر چه در نظر اعتبار هیچ کسم ۶
اگر چه رفته ام از تنگنای چرخ برون
همان ز تنگی جا تنگ می شود نفسم ۷
دو اربعین بسر آمد ز زندگانی من
هنوز در خم گردون شراب نیمرسم ۸
مکن از مردم بالغ نظر حساب مرا
که با سفیدی مو شیر خواره هوسم ۹
روم به خواب چو افسانه از ترانه خویش
اگر چه باعث بیداری هزار کسم ۱۰
ز حد خویش به مستی نمی روم بیرون
درین حظیره در بسته ایمن از عسسم ۱۱
چه حاجت است به بند دگر مرا صائب
که من ز لاغری خود همیشه در قفسم ۱۲
چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم ۱
درین ریاض من آن بلبلم که می آید
صدای خنده گل از شکستن قفسم ۲
به جرم هرزه درایی مرا ز باغ مران
که آرمیده تر از بوی گل بود نفسم ۳
چنان گزیده مرا آستین فشانی خلق
که التفات به شکر نمی کند مگسم ۴
بغیر سایه مرا نیست زان شکار دگر
که من از طول امل سالهاست در مرسم ۵
ز من عزیزتری نیست ملک خواری را
اگر چه در نظر اعتبار هیچ کسم ۶
اگر چه رفته ام از تنگنای چرخ برون
همان ز تنگی جا تنگ می شود نفسم ۷
دو اربعین بسر آمد ز زندگانی من
هنوز در خم گردون شراب نیمرسم ۸
مکن از مردم بالغ نظر حساب مرا
که با سفیدی مو شیر خواره هوسم ۹
روم به خواب چو افسانه از ترانه خویش
اگر چه باعث بیداری هزار کسم ۱۰
ز حد خویش به مستی نمی روم بیرون
درین حظیره در بسته ایمن از عسسم ۱۱
چه حاجت است به بند دگر مرا صائب
که من ز لاغری خود همیشه در قفسم ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۲۹ - ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم
گوهر بعدی:غزل ۵۷۳۱ - ز خال گوشه ابروی یار می ترسم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.