هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از از دست دادن یار، صبر و قرار خود می‌گوید. او از ناپایداری دنیا، فرار بهار و شادی‌ها، و تبدیل آرزوها به خاکستر می‌نالد. همچنین، از تأثیر زمانه بر زندگی و از بین رفتن امیدها و عشقش سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه، فلسفی و غم‌انگیز است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم انتزاعی برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد.

غزل ۵۷۹۳ - از دست رفت دامن یاری که داشتم

از دست رفت دامن یاری که داشتم
سیماب شد شکیب و قراری که داشتم ۱

برق فنا کجاست که از مشت خار من
دامن فشان گذشت بهاری که داشتم ۲

غایب شد از نظر به نفس راست کردنی
در پیش چشم خویش شکاری که داشتم ۳

برخاک ریخت ناشده شیرین ازو لبی
از برگریز حادثه باری که داشتم ۴

در زنگ غوطه زد ز تریهای روزگار
آیینه تمام عیاری که داشتم ۵

صد گلشن خلیل در آتش نهفته داشت
در سینه داغ لاله عذاری که داشتم ۶

از چشم شور خلق میان محیط شد
زین بحر بیکنار کناری که داشتم ۷

از شورش زمانه مرا داشت بیخبر
زان چشم نیم مست خماری که داشتم ۸

داغم که صرف سوخته جانی نگشت و مرد
در سینه همچو سنگ شراری که داشتم ۹

چون آسیا به باد فنا داد هستیم
از گردش زمانه دواری که داشتم ۱۰

بی آب کرد گوهر دریا دل مرا
از تنگنای چرخ فشاری که داشتم ۱۱

شد شسته از نظاره آن لعل آبدار
بر دل ز روزگار غباری که داشتم ۱۲

صائب فدای جلوه آن شهسوار شد
عقل و شکیب و صبر و قراری که داشتم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۷۹۲ - با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
گوهر بعدی:غزل ۵۷۹۴ - چون زلف دست بر کمر یار یافتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.