هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناتوانی و درماندگی خود در رسیدن به آرزوها و اهدافش میگوید. او احساس میکند که قوت و توان لازم برای ادامه راه را ندارد و درگیر حسرت و سرگشتگی است. با وجود این، به توکل بر خداوند اشاره میکند و امیدوار است که روزی به مقصد برسد. همچنین، از وابستگی به عشق و وفاداری سخن میگوید و از رزق و روزی الهی طلب میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند یأس، امید، و توکل برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است سنگین باشد.
غزل ۵۸۹۸ - آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
کو قوت پا تا به خیال سفر افتم ۱
من کز جگر شیر بود توشه راهم
تا کی پی این قافله بیجگر افتم؟ ۲
پرسند اگر از حاصل سرگشتگی من
برگرد سرش گردم و از پای در افتم ۳
چون نگسلم از خضر، که در راه توکل
هر گه به عصا راه روم پیشتر افتم ۴
چون گل سر پیوند به بیگانه ندارم
در پای برآرنده خود چون ثمر افتم ۵
آن مشت خسم در کف این قلزم خونین
کز جنبش هر موج به دام دگر افتم ۶
صد نامه حسرت کنم ارسال و ز غیرت
شهباز شوم در عقب نامه برافتم ۷
ای ابر مرا رزق جگر سوخته ای کن
مپسند که در دست بخیل گهر افتم ۸
صائب اگر از گوشه عزلت بدر آیم
چون روزی ارباب هنر در بدر افتم ۹
کو قوت پا تا به خیال سفر افتم ۱
من کز جگر شیر بود توشه راهم
تا کی پی این قافله بیجگر افتم؟ ۲
پرسند اگر از حاصل سرگشتگی من
برگرد سرش گردم و از پای در افتم ۳
چون نگسلم از خضر، که در راه توکل
هر گه به عصا راه روم پیشتر افتم ۴
چون گل سر پیوند به بیگانه ندارم
در پای برآرنده خود چون ثمر افتم ۵
آن مشت خسم در کف این قلزم خونین
کز جنبش هر موج به دام دگر افتم ۶
صد نامه حسرت کنم ارسال و ز غیرت
شهباز شوم در عقب نامه برافتم ۷
ای ابر مرا رزق جگر سوخته ای کن
مپسند که در دست بخیل گهر افتم ۸
صائب اگر از گوشه عزلت بدر آیم
چون روزی ارباب هنر در بدر افتم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸۹۷ - روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۹۹ - تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.