هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از ناتوانی خود در بیان عشق بیکرانش میگوید. او احساس میکند که توانایی رسیدن به معشوق را ندارد و عشقش مانند گوهری در دریای بیکران است که در صدف آسمان جای نمیگیرد. همچنین، او از بیاختیاری خود در سفر عشق و سردی دست و دم از عالم شکایت دارد و احساس میکند که مانند صائب به هیچ کاری نمیرسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۹۵۳ - حوصله وصل آن نگار ندارم
حوصله وصل آن نگار ندارم
دام به اندازه شکار ندارم ۱
گوهر دریای بیکرانه عشقم
در صدف آسمان قرار ندارم ۲
صحبت من در مذاق عشق گواراست
باده روحانیم خمار ندارم ۳
شکوه تراوش نمی کند ز زبانم
آتش حل کرده ام شرار ندارم ۴
موجه بی دست و پای قلزم شوقم
در سفر خویش اختیار ندارم ۵
دست و دم سرد گشته است ز عالم
کار چو صائب به هیچ کار ندارم ۶
دام به اندازه شکار ندارم ۱
گوهر دریای بیکرانه عشقم
در صدف آسمان قرار ندارم ۲
صحبت من در مذاق عشق گواراست
باده روحانیم خمار ندارم ۳
شکوه تراوش نمی کند ز زبانم
آتش حل کرده ام شرار ندارم ۴
موجه بی دست و پای قلزم شوقم
در سفر خویش اختیار ندارم ۵
دست و دم سرد گشته است ز عالم
کار چو صائب به هیچ کار ندارم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹۵۲ - حوصله وصل آن نگار ندارم
گوهر بعدی:غزل ۵۹۵۴ - سوخته جانم غم وسیله ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.