هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی و اخلاقی از صائب تبریزی، بر موضوعاتی مانند عشق الهی، صبر، رهایی از تعلقات دنیوی، و خودشناسی تأکید دارد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند زلف و خط، قدح لاله، و دریا، مخاطب را به تفکر در مورد معنویت و تعالی روح فرا میخواند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و اشارات ادبی نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد.
غزل ۶۳۳۲ - نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن
نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن
شکسته قلم صنع را تماشا کن ۱
مشو غبار دل خلق چون کتابت خشک
به اهل عشق در ایام خط مدارا کن ۲
پیاله از قدح لاله می توان کردن
بگیر گردن مینا و رو به صحرا کن ۳
نمی توان دل صد چاک را به سوزن دوخت
علاج رخنه دل را به درد صهبا کن ۴
مشو مقید همراه اگر چه توفیق است
سفر جریده ازین خاکدان چو عیسی کن ۵
مس از معامله کیمیا زیان نکند
وجود ناقص خود را به هیچ سودا کن ۶
خلاف نفس کلید در بهشت بود
به هر چه نفس تولا کند تبرا کن ۷
جمال یوسفی از کلک صنع می ریزد
همین تو دیده یوسف شناس پیدا کن ۸
به کوه صبر توان جان و موج حادثه برد
برای کشتی خود لنگری مهیا کن ۹
نهنگ عشق به هر چشمه ای نمی گنجد
ز کاوکاو دل خویش را چو دریا کن ۱۰
بهانه جوست حیا در نقاب پوشیدن
به احتیاط به رخسار او نظر وا کن ۱۱
خمار و نشأه ز یک چشمه آب می نوشند
به درد و صاف جهان سینه را مصفا کن ۱۲
نمی توان به قدم قطع آسمان ها کرد
ز شوق، بال و پری چون نسیم پیدا کن ۱۳
حریف آبله دل نمی شوی صائب
ز تنگنای صدف روی خود به دریا کن ۱۴
شکسته قلم صنع را تماشا کن ۱
مشو غبار دل خلق چون کتابت خشک
به اهل عشق در ایام خط مدارا کن ۲
پیاله از قدح لاله می توان کردن
بگیر گردن مینا و رو به صحرا کن ۳
نمی توان دل صد چاک را به سوزن دوخت
علاج رخنه دل را به درد صهبا کن ۴
مشو مقید همراه اگر چه توفیق است
سفر جریده ازین خاکدان چو عیسی کن ۵
مس از معامله کیمیا زیان نکند
وجود ناقص خود را به هیچ سودا کن ۶
خلاف نفس کلید در بهشت بود
به هر چه نفس تولا کند تبرا کن ۷
جمال یوسفی از کلک صنع می ریزد
همین تو دیده یوسف شناس پیدا کن ۸
به کوه صبر توان جان و موج حادثه برد
برای کشتی خود لنگری مهیا کن ۹
نهنگ عشق به هر چشمه ای نمی گنجد
ز کاوکاو دل خویش را چو دریا کن ۱۰
بهانه جوست حیا در نقاب پوشیدن
به احتیاط به رخسار او نظر وا کن ۱۱
خمار و نشأه ز یک چشمه آب می نوشند
به درد و صاف جهان سینه را مصفا کن ۱۲
نمی توان به قدم قطع آسمان ها کرد
ز شوق، بال و پری چون نسیم پیدا کن ۱۳
حریف آبله دل نمی شوی صائب
ز تنگنای صدف روی خود به دریا کن ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۳۳۱ - رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن
گوهر بعدی:غزل ۶۳۳۳ - به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.