هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که مخاطب را به رهایی از تعلقات دنیوی، حرکت به سوی کمال، قناعت، عشق و گذشت دعوت میکند. شاعر از مفاهیمی مانند سفر درونی، رهایی از وابستگیها، عشق الهی و پذیرش تقدیر سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و تجربه بهتر، نیاز به بلوغ فکری و شناختی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
غزل ۶۵۲۵ - مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
کمند طول امل را فراهم آر و برو ۱
جهان تیره نه جای سپیدکاران است
سبک ز دل نفسی چون سحر برآر و برو ۲
بریز برگ تعلق ز خود مسیحاوار
سر سپهر به زیر قدم درآر و برو ۳
قمار عشق ندارد ندامت از دنبال
بباز هر دو جهان را درین قمار و برو ۴
نثار توست همه گنج های روی زمین
مشو مقید سیم و زر نثار و برو ۵
مکن چو شمع به یک خانه عمر خود را صرف
چو آفتاب به هر جا سری بدار و برو ۶
جهان شکار و تو چون برق بر جناح سفر
بگیر ران کبابی ازین شکار و برو ۷
چو پیش روی تو آید هر آنچه می کاری
مکن نگاه به دنبال خود، بکار و برو ۸
چو رفتن از سر کوی وجود ناچارست
چو شمع، ماتم خود پیشتر بدار و برو ۹
ز انتظار مکش طایران قدسی را
سری ز بیضه درین آشیان برآ و برو ۱۰
به یک رفیق موافق بساز در عالم
منافقان جهان را به هم گذار و برو ۱۱
ز لاله زار جهان نیست حاصلی جز داغ
مبند دل به تماشای لاله زار و برو ۱۲
نسیم مصر طلبکار پاک چشمان است
سفید ساز نظر را ز انتظار و برو ۱۳
مشو مقید ویرانه جهان چون سیل
سبک دو پای تعلق (ز) گل برآر و برو ۱۴
ز فیض بی ثمری سرو فارغ از سنگ است
به برگ سبز قناعت کن از (بهار) و برو ۱۵
زمین پاک درین روزگار اکسیرست
مریز دانه خود را به شوره زار و برو ۱۶
به قدر سعی، صفا یافتند راهروان
به هر دو گام درین راه سر مخار و برو ۱۷
هزار زخم نمایان اگر خوری بر دل
به روی دشمن خونخوار خود میار و برو ۱۸
مباد دولت بیدار را به خواب دهی
نمک به چشم گرانخواب خود فشار و برو ۱۹
چو می برند بخواهی نخواهی از دستت
ببوس نقد دل و بر زمین گذار و برو ۲۰
حریف راهزنان عدم نمی گردی
به زلف او دل و دین و خرد سپار و برو ۲۱
میانجی می و مینا نه کار سنگ بود
دل مرا و غمش را به هم گذار و برو ۲۲
جهان کرایه دیدن نمی کند صائب
چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو ۲۳
جواب آن غزل است این که گفت عارف روم
به هر زمین که رسی دانه ای بکار و برو ۲۴
کمند طول امل را فراهم آر و برو ۱
جهان تیره نه جای سپیدکاران است
سبک ز دل نفسی چون سحر برآر و برو ۲
بریز برگ تعلق ز خود مسیحاوار
سر سپهر به زیر قدم درآر و برو ۳
قمار عشق ندارد ندامت از دنبال
بباز هر دو جهان را درین قمار و برو ۴
نثار توست همه گنج های روی زمین
مشو مقید سیم و زر نثار و برو ۵
مکن چو شمع به یک خانه عمر خود را صرف
چو آفتاب به هر جا سری بدار و برو ۶
جهان شکار و تو چون برق بر جناح سفر
بگیر ران کبابی ازین شکار و برو ۷
چو پیش روی تو آید هر آنچه می کاری
مکن نگاه به دنبال خود، بکار و برو ۸
چو رفتن از سر کوی وجود ناچارست
چو شمع، ماتم خود پیشتر بدار و برو ۹
ز انتظار مکش طایران قدسی را
سری ز بیضه درین آشیان برآ و برو ۱۰
به یک رفیق موافق بساز در عالم
منافقان جهان را به هم گذار و برو ۱۱
ز لاله زار جهان نیست حاصلی جز داغ
مبند دل به تماشای لاله زار و برو ۱۲
نسیم مصر طلبکار پاک چشمان است
سفید ساز نظر را ز انتظار و برو ۱۳
مشو مقید ویرانه جهان چون سیل
سبک دو پای تعلق (ز) گل برآر و برو ۱۴
ز فیض بی ثمری سرو فارغ از سنگ است
به برگ سبز قناعت کن از (بهار) و برو ۱۵
زمین پاک درین روزگار اکسیرست
مریز دانه خود را به شوره زار و برو ۱۶
به قدر سعی، صفا یافتند راهروان
به هر دو گام درین راه سر مخار و برو ۱۷
هزار زخم نمایان اگر خوری بر دل
به روی دشمن خونخوار خود میار و برو ۱۸
مباد دولت بیدار را به خواب دهی
نمک به چشم گرانخواب خود فشار و برو ۱۹
چو می برند بخواهی نخواهی از دستت
ببوس نقد دل و بر زمین گذار و برو ۲۰
حریف راهزنان عدم نمی گردی
به زلف او دل و دین و خرد سپار و برو ۲۱
میانجی می و مینا نه کار سنگ بود
دل مرا و غمش را به هم گذار و برو ۲۲
جهان کرایه دیدن نمی کند صائب
چو غنچه سر ز گریبان برون میار و برو ۲۳
جواب آن غزل است این که گفت عارف روم
به هر زمین که رسی دانه ای بکار و برو ۲۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۲۴
۵۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۵۲۴ - چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو
گوهر بعدی:غزل ۶۵۲۶ - ز شرم قد بلند تو آب گردد سر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.