هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از مفاهیمی مانند عشق، رنج، صبر و تقدیر سخن می‌گوید. با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند سیاهی خط لب معشوق، تاریکی زندان یوسف و سیلی دوران، شاعر احساسات عمیق و گاه دردناک عشق و زندگی را بیان می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده و اشارات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.

غزل ۶۵۶۳ - تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه

تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه
عالم روشن به چشم آب حیوان شد سیاه ۱

چشمه خورشید در گرد کدورت غوطه زد
تا ز خط عنبرین، رخسار جانان شد سیاه ۲

شد به اندک فرصتی فرمانروای رود نیل
روی یوسف گر ز دست انداز اخوان شد سیاه ۳

روشنی بخش نظر باشد ز بوی پیرهن
مصر اگر بر دیده یوسف ز زندان شد سیاه ۴

تیرگی در آستین دارد لباس عاریت
روی ماه از منت خورشید تابان شد سیاه ۵

رومتاب از سیلی دوران که مغزافروز شد
روی عنبر تا ز دست انداز عمان شد سیاه ۶

دیده ای کز سیرچشمی سرمه بینش نیافت
همچو میل آتشین از مد احسان شد سیاه ۷

گوشه چشمی ز لیلی قسمت مجنون نشد
گرچه زآهش روزن چشم غزالان شد سیاه ۸

صبر کن بر تیره بختی ها که طفل شیر را
نعمت الوان دهد مادر، چو پستان شد سیاه ۹

درنگیرد صحبت آیینه با آب روان
بر سکندر زندگی از آب حیوان شد سیاه ۱۰

جلوه لیلی به تحسینی ز خاکم برنداشت
گر چه از مشق جنون من بیابان شد سیاه ۱۱

از گشودن روز محشر را سیه سازد چو شب
بس که صائب نامه عمرم ز عصیان شد سیاه ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۵۶۲ - از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه
گوهر بعدی:غزل ۶۵۶۴ - تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.