خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری با مضامین اخلاقی و عرفانی است که به موضوعات مختلفی مانند گذرایی زندگی، عاقبت اعمال انسان، اهمیت انتخابهای درست، و ارزش عشق و معنویت میپردازد. شاعر از بیهودگی برخی تلاشهای دنیوی و عاقبت شوم اعمال نادرست سخن میگوید و مخاطب را به تفکر و بازنگری در رفتارهایش دعوت میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند مرگ، عاقبت اعمال، و نقد رفتارهای اجتماعی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۶۷۲۷ - در عمارت زندگانی چند باطل می کنی؟
در عمارت زندگانی چند باطل می کنی؟
رفته ای از کار تا سامان منزل می کنی ۱
عاقبتاین خانه ها ماتم سرایی می شود
زعفران گر جای برگ کاه در گل می کنی ۲
دادخواهی می شود فردای محشر پیش حق
هر نفس کز زندگانی صرف باطل می کنی ۳
نیست از صید تو غافل یک نفس صیاد مرگ
گر چه خود را از اجل دانسته غافل می کنی ۴
در بهار حشر خواهد از زمین سر بر زدن
از بد و از نیک هر تخمی که در گل می کنی ۵
می کشی دست نوازش سالها بر دوش خویش
پاره نانی اگر در کار سایل می کنی ۶
عارفان در انجمن خلوت کنند از خلق و تو
خلوت خود را ز فکر پوچ محفل می کنی ۷
راه پیمایان دو منزل را یکی سازند و تو
تا به منزل می رسی ده جای منزل می کنی ۸
پشت بر ساحل بود دریانوردان را و تو
همچو خار و خس تلاش قرب ساحل می کنی ۹
می شود اسباب حسرت وقت رفتن زین جهان
هر چه غیر از درد و داغ عشق حاصل می کنی ۱۰
با تو سنگین پای، چون رهبر تواند ساختن؟
سیل را از بس گرانجانی تو کاهل می کنی ۱۱
عاشق سیم و زری چندان که خون خویش را
بر امید خونبها در کار قاتل می کنی! ۱۲
تا نگردیده است گرد کاروان غایب ز چشم
پای نه در راه صائب چند دل دل می کنی؟ ۱۳
رفته ای از کار تا سامان منزل می کنی ۱
عاقبتاین خانه ها ماتم سرایی می شود
زعفران گر جای برگ کاه در گل می کنی ۲
دادخواهی می شود فردای محشر پیش حق
هر نفس کز زندگانی صرف باطل می کنی ۳
نیست از صید تو غافل یک نفس صیاد مرگ
گر چه خود را از اجل دانسته غافل می کنی ۴
در بهار حشر خواهد از زمین سر بر زدن
از بد و از نیک هر تخمی که در گل می کنی ۵
می کشی دست نوازش سالها بر دوش خویش
پاره نانی اگر در کار سایل می کنی ۶
عارفان در انجمن خلوت کنند از خلق و تو
خلوت خود را ز فکر پوچ محفل می کنی ۷
راه پیمایان دو منزل را یکی سازند و تو
تا به منزل می رسی ده جای منزل می کنی ۸
پشت بر ساحل بود دریانوردان را و تو
همچو خار و خس تلاش قرب ساحل می کنی ۹
می شود اسباب حسرت وقت رفتن زین جهان
هر چه غیر از درد و داغ عشق حاصل می کنی ۱۰
با تو سنگین پای، چون رهبر تواند ساختن؟
سیل را از بس گرانجانی تو کاهل می کنی ۱۱
عاشق سیم و زری چندان که خون خویش را
بر امید خونبها در کار قاتل می کنی! ۱۲
تا نگردیده است گرد کاروان غایب ز چشم
پای نه در راه صائب چند دل دل می کنی؟ ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۷۲۶ - ای که فکر چاره بیماری دل می کنی
گوهر بعدی:غزل ۶۷۲۸ - من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.