هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، درد عشق و هجران را با تصاویر زیبا و استعارههای غنی بیان میکند. شاعر از رنجهای عشق، حیرانی در هجران و وصال، و لذتهای دردناک آن سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند شهادت، زهد، و حیرت در برابر معشوق دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و تصاویر ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۶۷۵۷ - ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری
ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری
سر هر موی بر تن نیش خونخوارست پنداری ۱
ندارد اختیاری در گرستن چشم پرخونم
به دست رعشه داران جام سرشارست پنداری ۲
ز شوخی در میان حلقه خط نقطه خالش
چو مرکز گرچه پابرجاست سیارست پنداری ۳
گر از سنگین دلان گردد زمین دامان پر سنگی
به کبک مست من دامان کهسارست پنداری ۴
ز حیرانی یکی گردیده هجران و وصال من
گریبان در کف من دامن یارست پنداری ۵
ز دردش لذتی دارم که از درمان بود خوشتر
ز عشق او نمی دارم که غمخوارست پنداری ۶
به فکر چاره ما هیچ صاحبدل نمی افتد
دل ما دردمندان چشم بیمارست پنداری ۷
شهادتگاه ما در چشم آن سرو سبک جولان
به باد صبحدم دامان گلزارست پنداری ۸
چنان لرزد دل کافر نهادم بر حیات خود
که قطع رشته جان، قطع زنارست پنداری! ۹
به زیر تیغ او مردان سرآشفته خود را
چنان وا می کنند از سر، که دستارست پنداری ۱۰
به هر کس می کنم اظهار درد خویش، می سوزم
دل من زخمی و عالم نمکزارست پنداری ۱۱
در و دیوار در وجد آمد و از جا نمی جنبد
ز زهد خشک، زاهد زیر دیوارست پنداری ۱۲
ز حال گوشه گیران چشم او در عین مستی ها
چنان آگاهیی دارد که هشیارست پنداری ۱۳
ز شیادان عالم بس که دیدم رهزنی صائب
به چشمم رشته تسبیح زنارست پنداری ۱۴
سر هر موی بر تن نیش خونخوارست پنداری ۱
ندارد اختیاری در گرستن چشم پرخونم
به دست رعشه داران جام سرشارست پنداری ۲
ز شوخی در میان حلقه خط نقطه خالش
چو مرکز گرچه پابرجاست سیارست پنداری ۳
گر از سنگین دلان گردد زمین دامان پر سنگی
به کبک مست من دامان کهسارست پنداری ۴
ز حیرانی یکی گردیده هجران و وصال من
گریبان در کف من دامن یارست پنداری ۵
ز دردش لذتی دارم که از درمان بود خوشتر
ز عشق او نمی دارم که غمخوارست پنداری ۶
به فکر چاره ما هیچ صاحبدل نمی افتد
دل ما دردمندان چشم بیمارست پنداری ۷
شهادتگاه ما در چشم آن سرو سبک جولان
به باد صبحدم دامان گلزارست پنداری ۸
چنان لرزد دل کافر نهادم بر حیات خود
که قطع رشته جان، قطع زنارست پنداری! ۹
به زیر تیغ او مردان سرآشفته خود را
چنان وا می کنند از سر، که دستارست پنداری ۱۰
به هر کس می کنم اظهار درد خویش، می سوزم
دل من زخمی و عالم نمکزارست پنداری ۱۱
در و دیوار در وجد آمد و از جا نمی جنبد
ز زهد خشک، زاهد زیر دیوارست پنداری ۱۲
ز حال گوشه گیران چشم او در عین مستی ها
چنان آگاهیی دارد که هشیارست پنداری ۱۳
ز شیادان عالم بس که دیدم رهزنی صائب
به چشمم رشته تسبیح زنارست پنداری ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۷۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۷۵۶ - ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری
گوهر بعدی:غزل ۶۷۵۸ - فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.