هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از صائب تبریزی، بیانگر درد و سوز عشق نافرجام و دلسوختگی شاعر است. او از سودای معشوق میگوید که مانند آتش در دلش شعله میکشد و آرام نمیگیرد. شاعر از بیوفایی معشوق و ناآگاهی او از عشق خود شکایت دارد و احساس تنهایی و بیپناهی میکند. در نهایت، او تأکید میکند که عشق واقعی هرگز فراموش نمیشود و همیشه در دل باقی میماند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند دلسوختگی و ناامیدی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۶۸۲۳ - نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی
نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی
که شود سبز ز آب رخ زیبای کسی ۱
آب ازان در قدم سرو به خاک افتاده است
که ندارد خبر از قامت رعنای کسی ۲
خانه زادست سیه مستی صاحب نظران
چون قدح چشم ندارند به صهبای کسی ۳
من گرفتم نکنم راز نهان را اظهار
چه کنم آه به غمازی سیمای کسی؟ ۴
دعوی جلوه مستانه مکن ای شمشاد
کاین قبایی است که زیباست به بالای کسی ۵
نه چنان شعله کشیده است که خاموش شود
آتش شوق من از دامن صحرای کسی ۶
چه خیال است که از سینه دگر یاد کند
دل هر کس رود از جا به تماشای کسی ۷
نه چنان گشت پریشان دل صد پاره من
که مرا جمع کند زلف دلارای کسی ۸
سر به سر فاختگان حلقه بیرون درند
سرکش افتاده ز بس سرو دلارای کسی ۹
سرمه در دیده انجم کشد از بیتابی
مشت خاکسترم از آتش سودای کسی ۱۰
هر نفس می زنم آتش به جهان از غیرت
که مبادا شکند خار تو در پای کسی ۱۱
از غم روی زمین تنگ نگردد صائب
گرچه در سینه عاشق نبود جای کسی ۱۲
که شود سبز ز آب رخ زیبای کسی ۱
آب ازان در قدم سرو به خاک افتاده است
که ندارد خبر از قامت رعنای کسی ۲
خانه زادست سیه مستی صاحب نظران
چون قدح چشم ندارند به صهبای کسی ۳
من گرفتم نکنم راز نهان را اظهار
چه کنم آه به غمازی سیمای کسی؟ ۴
دعوی جلوه مستانه مکن ای شمشاد
کاین قبایی است که زیباست به بالای کسی ۵
نه چنان شعله کشیده است که خاموش شود
آتش شوق من از دامن صحرای کسی ۶
چه خیال است که از سینه دگر یاد کند
دل هر کس رود از جا به تماشای کسی ۷
نه چنان گشت پریشان دل صد پاره من
که مرا جمع کند زلف دلارای کسی ۸
سر به سر فاختگان حلقه بیرون درند
سرکش افتاده ز بس سرو دلارای کسی ۹
سرمه در دیده انجم کشد از بیتابی
مشت خاکسترم از آتش سودای کسی ۱۰
هر نفس می زنم آتش به جهان از غیرت
که مبادا شکند خار تو در پای کسی ۱۱
از غم روی زمین تنگ نگردد صائب
گرچه در سینه عاشق نبود جای کسی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۸۲۲ - آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی
گوهر بعدی:غزل ۶۸۲۴ - چند در فکر سرا و غم منزل باشی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.