هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، به موضوعاتی مانند عشق، دلشکستگی، گذر زمان، بیثباتی دنیا و رهایی از تعلقات مادی میپردازد. شاعر با نگاهی عمیق به رابطه انسان با معشوق و جهان، از ضعفها و ناپایداریهای زندگی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
غزل ۶۸۸۹ - ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای
ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای
غافل مشو که در ته طاق شکسته ای ۱
ای زلف یار اینقدر از ما کناره چیست؟
ما دلشکسته ایم و تو هم دلشکسته ای ۲
امروز از نگاه تو دل آب می شود
گویا به روی گرم خود از خواب جسته ای ۳
روی زمین مقام شکر خواب امن نیست
در راه سیل پای به دامن شکسته ای ۴
گرد سفر ز خویش فشاندند همرهان
تو بی خبر هنوز میان را نبسته ای ۵
سر می دهی به باد به اندک اشاره ای
تا همچو پسته رخنه لب را نبسته ای ۶
خواهی قدم به پله قارون نهاد زود
کوه تعلقی که تو بر خویش بسته ای ۷
اینک رسید موسم بی برگی خزان
از باغ روزگار چه گل دسته بسته ای ۸
در محفلی که برق تجلی است بی زبان
ماییم چون کلیم و زبان شکسته ای ۹
در وادیی که خضر در او با عصا رود
از دست رفته تر ز عنان گسسته ای ۱۰
از جبهه غرور، عرق پاک می کنی
گویا طلسم هر دو جهان را شکسته ای! ۱۱
در خاکدان دهر، که زیر و زبر شود!
برخاسته است گرد فنا تا نشسته ای ۱۲
صائب هزار دام تماشا ز موج هست
زین بحر چون حباب چرا چشم بسته ای؟ ۱۳
غافل مشو که در ته طاق شکسته ای ۱
ای زلف یار اینقدر از ما کناره چیست؟
ما دلشکسته ایم و تو هم دلشکسته ای ۲
امروز از نگاه تو دل آب می شود
گویا به روی گرم خود از خواب جسته ای ۳
روی زمین مقام شکر خواب امن نیست
در راه سیل پای به دامن شکسته ای ۴
گرد سفر ز خویش فشاندند همرهان
تو بی خبر هنوز میان را نبسته ای ۵
سر می دهی به باد به اندک اشاره ای
تا همچو پسته رخنه لب را نبسته ای ۶
خواهی قدم به پله قارون نهاد زود
کوه تعلقی که تو بر خویش بسته ای ۷
اینک رسید موسم بی برگی خزان
از باغ روزگار چه گل دسته بسته ای ۸
در محفلی که برق تجلی است بی زبان
ماییم چون کلیم و زبان شکسته ای ۹
در وادیی که خضر در او با عصا رود
از دست رفته تر ز عنان گسسته ای ۱۰
از جبهه غرور، عرق پاک می کنی
گویا طلسم هر دو جهان را شکسته ای! ۱۱
در خاکدان دهر، که زیر و زبر شود!
برخاسته است گرد فنا تا نشسته ای ۱۲
صائب هزار دام تماشا ز موج هست
زین بحر چون حباب چرا چشم بسته ای؟ ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۲۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۸۸۸ - نماند دشت جنون را رمیده آهویی
گوهر بعدی:غزل ۶۸۹۰ - ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.