این شعر از صائب تبریزی با زبانی نمادین و انتقادی، به نکوهش وابستگی به دنیا و غفلت از معنویات میپردازد. شاعر خطاب به مخاطب، او را از دلبستگی به مال و مقام دنیوی برحذر میدارد و هشدار میدهد که این وابستگیها مانند زنجیرهایی هستند که انسان را از حقیقت و سعادت واقعی دور میکنند. همچنین، شاعر به بیثباتی دنیا و پیامدهای غفلت از خدا اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی موجود در شعر، نیازمند درک و تجربهی کافی از زندگی است که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان بالای 16 سال یافت میشود. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابلدرک نباشد.
غزل ۶۸۹۰ - ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
در راه برق، سد خس و خار بسته ای ۱
ای بی خبر که تقویت نفس می کنی
غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای ۲
در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر
زنهار پاره ساز که زنار بسته ای ۳
یک سو فکنده ای ز نظر پرده حیا
بر دل هزار پرده زنگار بسته ای ۴
سازی روان ز هر مژه صد کاروان اشک
گر وا کنند آنچه تو در بار بسته ای ۵
سیلاب حادثات ترا می کند ز جا
دامن اگر به دامن کهسار بسته ای ۶
تاج زرست جای تو کوتاه بین و تو
دل بر صدف چو گوهر شهوار بسته ای ۷
خواهی به باد داد سر سبز خود چو شمع
زینسان که دل به طره طرار بسته ای ۸
جز شکوه حرفی از تو تراوش نمی کند
از شکر یک قلم لب اظهار بسته ای ۹
نقد حیات داده ای از دست رایگان
چون سکه دل به درهم و دینار بسته ای ۱۰
غیر از سیاه کردن اوراق عمر خویش
صائب دگر چه طرف ز گفتار بسته ای؟ ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.