هوش مصنوعی:
این شعر از صائب تبریزی بیانگر مفاهیم عرفانی، اخلاقی و انسانی است. شاعر از اهمیت همت بلند، تفکر عمیق، عشق و تجربه سخن میگوید و به مخاطب یادآوری میکند که بدون تلاش و عشق واقعی، نمیتوان به حقیقت رسید. همچنین، اشارههایی به صبر، توکل و پذیرش سختیها دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و استعاری نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از زندگی دارند.
غزل ۶۹۰۹ - ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای
ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای
کافی است بزم سوختگان را شراره ای ۱
تا پای بر فلک نگذاری ز مهد خاک
مویت اگر چو شیر شود شیرخواره ای ۲
همت بلنددار که با همت بلند
هر جا روی به توسن گردون سواره ای ۳
از اهل فکر باش که با دورباش فکر
هم در میان مردم و هم بر کناره ای ۴
از آفتاب تجربه گردید سنگ موم
وز خام طینتی تو همان سنگ خاره ای ۵
از هستی دو روزه به تنگند عارفان
تو ساده لوح طالب عمر دوباره ای ۶
یک بار نقش پای خود ای بی خبر ببین
تا روشنت شود که چه مست گذاره ای ۷
شرط است ریختن عرق سعی موج را
هر چند بحر عشق ندارد کناره ای ۸
مردان عنان به دست توکل نداده اند
تو سست عزم در گرو استخاره ای ۹
از روزگار تیره و بخت سیاه روز
ابرو ترش مساز اگر درد خواره ای ۱۰
نتوان به کنه عشق رسیدن ز فکر پوچ
در بحر آتشین چه کند تخته پاره ای؟ ۱۱
از دست من اگر چه نجسته است هیچ کار
پرکاری تو کرد مرا هیچکاره ای ۱۲
تا آفتاب عشق تو تیغ از میان کشید
هر پاره ای شد از دل من ماهپاره ای ۱۳
این آتشی که چهره او برفروخته است
دل را به غیر آب شدن نیست چاره ای ۱۴
صائب ز آفتاب رخ یار شرم کن
از ره مرو به روشنی هر ستاره ای ۱۵
کافی است بزم سوختگان را شراره ای ۱
تا پای بر فلک نگذاری ز مهد خاک
مویت اگر چو شیر شود شیرخواره ای ۲
همت بلنددار که با همت بلند
هر جا روی به توسن گردون سواره ای ۳
از اهل فکر باش که با دورباش فکر
هم در میان مردم و هم بر کناره ای ۴
از آفتاب تجربه گردید سنگ موم
وز خام طینتی تو همان سنگ خاره ای ۵
از هستی دو روزه به تنگند عارفان
تو ساده لوح طالب عمر دوباره ای ۶
یک بار نقش پای خود ای بی خبر ببین
تا روشنت شود که چه مست گذاره ای ۷
شرط است ریختن عرق سعی موج را
هر چند بحر عشق ندارد کناره ای ۸
مردان عنان به دست توکل نداده اند
تو سست عزم در گرو استخاره ای ۹
از روزگار تیره و بخت سیاه روز
ابرو ترش مساز اگر درد خواره ای ۱۰
نتوان به کنه عشق رسیدن ز فکر پوچ
در بحر آتشین چه کند تخته پاره ای؟ ۱۱
از دست من اگر چه نجسته است هیچ کار
پرکاری تو کرد مرا هیچکاره ای ۱۲
تا آفتاب عشق تو تیغ از میان کشید
هر پاره ای شد از دل من ماهپاره ای ۱۳
این آتشی که چهره او برفروخته است
دل را به غیر آب شدن نیست چاره ای ۱۴
صائب ز آفتاب رخ یار شرم کن
از ره مرو به روشنی هر ستاره ای ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۳۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹۰۸ - آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای
گوهر بعدی:غزل ۶۹۱۰ - آن را که هست گردش چشم غزاله ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.