هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از عشق به عنوان نیرویی متعالی سخن می‌گوید که انسان را از تعلقات دنیوی رها می‌کند و به وحدت وجود می‌رساند. شاعر از تجربیات خود در مسیر عشق الهی می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق حقیقی نیازمند گذر از دردها و رنج‌هاست.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین برخی مضامین مانند رنج و فنا در عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۳۹ - کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق

کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق
خوردیم آب بیخودی از جویبار عشق

مستان عشق را به صبوحی چه حاجت است
زیرا که درد سر نرساند خمار عشق

سی سال لاف مهر زدم تا سحرگهی
وا شد دلم چو گل ز نسیم بهار عشق

فارغ شود ز دردسر عقل فلسفی
یک جرعه گر کشد ز می خوشگوار عشق

در دامن مراد نبینی گل مراد
بی ترک خواب راحت و بی نیش خار عشق

ای فرخ آن سری که زنندش به تیغ یار
وی خرم آن تنی که کشندش به دار عشق

روزی ندیده تا به کنون چشم روزگار
از دور روزگار به از روزگار عشق

پروانه گر ز عشق بسوزد عجب مدار
کآتش زند به خرمن هستی شرار عشق

آن دم مس وجود تو زر می‌شود که تن
در بوته فراق گدازد به نار عشق

هرکس که یافت آگهی از سر عاشقی
وحدت صفت کند سرو جان را نثار عشق
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸ - آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریش
گوهر بعدی:غزل ۴۰ - شد بر فراز مسند دل باز شاه عشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.