درباره وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی بن رستم کلهر کرمانشاهی (زاده ۱۲۰۴ در کرمانشاه - در گذشته ۱۲۶۲ در تهران) متخلص به وحدت کرمانشاهی، ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود.
طهماسب‌قلی بن رستم کلهر کرمانشاهی در سال ۱۲۰۴ شمسی مقارن سلطنت محمدشاه قاجار بدنیا آمد. در حدود ۱۲۳۰ تا ۱۲۳۲ شمسی در زمان زمامداری ناصرالدین شاه به تهران آمد و تا آخر عمر در سال ۱۲۶۲ در این شهر ساکن بود.
وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود. وی علوم زمان خود مانند نحو، صرف، بیان، معانی، منطق و کلام و … را در مسجد حاج شهباز خان کرمانشاه آموخت. اما پس مدتی از شریعت فاصله گرفته و قدم در مسیر عرفان گذاشت. از این زمان نام وحدت را به عنوان نام طریقتی و تخلص خود در شعر برگزید. وی در کرمانشاه از مریدان آقا میرزا حسن از مشایخ سلسلهٔ نعمت‌اللهی بود. با مرگ وی، وحدت سپس سفری زیارتی به عراق (عثمانی سابق) کرد و در آنجا مدتی در مقبرهٔ حسین بن علی به عبادت و سلوک پرداخت. در بازگشت ابتدا به همدان رفت و در آنجا از ملا ولی‌الله مازندرانی دستور سلوک گرفت. سپس به تهران آمد و در مسجد آقامحمود کرمانشاهی در تهران به تحصیل و سپس تدریس پرداخت و سی سال در آنجا ساکن شد.
از وحدت کرمانشاهی تنها ۶۰ غزل به جا مانده‌است، اما وی با همین تعداد اندک غزل جایگاه مهمی در شعر فارسی پیدا کرده و افصح‌المتکلمین عصر ناصری و یکی از شاعران مهم آن دوران لقب یافته‌است.
وحدت کرمانشاهی پس از ۳۰ سال سکونت در تهران در سال ۱۲۶۲ شمسی در تهران درگذشت و در گورستان ابن‌بابویه به خاک سپرده‌شد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - ای دوست مرانم ز در خویش خدا را غزل ۲ - بگوی زاهد خودبین بادپیما را غزل ۳ - دل بی تو تمنا نکند کوی منا را غزل ۴ - آتش عشقم بسوخت خرقه طامات را غزل ۵ - یا میکده را دربند این رند شرابی را غزل ۶ - بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را غزل ۷ - تا نشوئید به می دفتر دانایی را غزل ۸ - از باده مست گشت بت می‌پرست ما غزل ۹ - گردون چو زد لوای ولایت به بام ما غزل ۱۰ - لبریز تا ز باده نگردید جام ما غزل ۱۱ - باز آهنگ جنون کردیم ما غزل ۱۲ - از یک خروش یا رب شب زنده‌دارها غزل ۱۳ - بشنو ز ما که تجربه کردیم سال‌ها غزل ۱۴ - ز دست عقل به رنجم بیار جام شراب غزل ۱۵ - عشق به یک سو فکند پرده چو از روی ذات غزل ۱۶ - هر دلی کز تو شود غمزده، آن دل شاد است غزل ۱۷ - به کیش اهل حقیقت کسی که درویش است غزل ۱۸ - بر آنکه مرید می و معشوقه و جام است غزل ۱۹ - مقصد من، خواجه، مولای من است غزل ۲۰ - تا سر زلف پریشان تو چین در چین است غزل ۲۱ - محرم راز خدایی دل دیوانه ماست غزل ۲۲ - می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟ غزل ۲۳ - زاهد نشُسته دست ز تن جانت آرزوست؟ غزل ۲۴ - دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت غزل ۲۵ - چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج غزل ۲۶ - دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد غزل ۲۷ - خواجه آن روز که از بندگی آزادم کرد غزل ۲۸ - پیش تیر نگهش سینه سپر خواهم کرد غزل ۲۹ - بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کرد غزل ۳۰ - ترک من از خانه بی‌حجاب برآمد غزل ۳۱ - هر که از تن بگذرد جانش دهند غزل ۳۲ - تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید غزل ۳۳ - می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار غزل ۳۴ - دیوانه کرده است مرا عشق روی یار غزل ۳۵ - مگر شد سینه‌ام شب وادی طور غزل ۳۶ - هرکه آئین حقیقت نشناسد ز مجاز غزل ۳۷ - زاهد خودپرست کو تا که ز خود رهانمش غزل ۳۸ - آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریش غزل ۳۹ - کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق غزل ۴۰ - شد بر فراز مسند دل باز شاه عشق غزل ۴۱ - آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل غزل ۴۲ - شکست گر دلت از کس مرنج ای عاقل غزل ۴۳ - تا چند سرگران ز مدار جهان شوم غزل ۴۴ - ما سال‌ها مجاور میخانه بوده‌ایم غزل ۴۵ - منت خدای را که خدا را شناختیم غزل ۴۶ - با توسن خیال به هر سو شتافتیم غزل ۴۷ - دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم غزل ۴۸ - گفتگوی زاهد از علم است و ظن غزل ۴۹ - خیز و رو آور به معراج یقین غزل ۵۰ - ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او غزل ۵۱ - به عقل غره مشو تند پا منه در راه غزل ۵۲ - از آن می شفقی رنگ یک دو جامم ده غزل ۵۳ - رخی چو لاله و زلفی چو مشک تر داری غزل ۵۴ - یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری غزل ۵۵ - ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی غزل ۵۶ - یار اگر با ما ز راه لطف بنشیند دمی غزل ۵۷ - صحبت دوستان روحانی غزل ۵۸ - رسید موسم پیری گذشت دور جوانی غزل ۵۹ - به من فرمود پیر راه بینی غزل ۶۰ - یاس را هرگز مباد ای دوست در دل ره دهی