خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و از تأثیرات عمیق این عشق بر روح و جان خود مینویسد. او از چشمهای خود به عنوان سواد نقطهخیال معشوق یاد میکند و خاک پای معشوق را توتیای چشم خود میداند. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند عشق، درد، و رهایی از عالم مادی اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۰۸ - تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست ۱
حاجت کحل الجواهر نیست آنکس را که نیست
سرمه از گرد ره توسن که نور چشم ماست ۲
تا گل رخسار تو بشکفت در باغ وجود
عشقبازان را چو بلبل کار با برگ و نواست ۳
تا به طاق ابرویت آورده ام روی نیاز
می نپندازم نمازم اندر این قبله رو است ۴
نافه آهوی چینی کو به زلفت دم زند
نیست آهویی مر او را، زانکه در اصلش خطاست ۵
جعد مرغولت که در هر بند او صد حلقه است
دام دلهای اسیران گرفتار بلاست ۶
هر که در کوی تو بویی برد، از عالم گذشت
هر که از دردت نصیبی یافت، فارغ از دواست ۷
جام می از دست هشیاران مجلس تیره گشت
مفردی از خود گذشته دردی آشامی کجاست؟ ۸
بی رخ و زلف سیاهش از هواداری خویش
خسرو دلخسته را همدم به روز و شب صباست ۹
خاک پایت مردم چشم مرا چون تو توتیاست ۱
حاجت کحل الجواهر نیست آنکس را که نیست
سرمه از گرد ره توسن که نور چشم ماست ۲
تا گل رخسار تو بشکفت در باغ وجود
عشقبازان را چو بلبل کار با برگ و نواست ۳
تا به طاق ابرویت آورده ام روی نیاز
می نپندازم نمازم اندر این قبله رو است ۴
نافه آهوی چینی کو به زلفت دم زند
نیست آهویی مر او را، زانکه در اصلش خطاست ۵
جعد مرغولت که در هر بند او صد حلقه است
دام دلهای اسیران گرفتار بلاست ۶
هر که در کوی تو بویی برد، از عالم گذشت
هر که از دردت نصیبی یافت، فارغ از دواست ۷
جام می از دست هشیاران مجلس تیره گشت
مفردی از خود گذشته دردی آشامی کجاست؟ ۸
بی رخ و زلف سیاهش از هواداری خویش
خسرو دلخسته را همدم به روز و شب صباست ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۷ - تا خیال روی او را دیده در تب دیده است
گوهر بعدی:شماره ۲۰۹ - بی رخت از پا فتادم، بی لبت رفتم ز دست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.