هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از نگاه و رفتار معشوق که میتواند هم جانها را بشکافد و هم خون دل بریزاند، گلایه میکند. همچنین، از درد فراق و بیتفاوتی معشوق و رنجهای عاشقان مینویسد. در پایان، خطاب به صبا و خسروا، از سنگدلی معشوق و اهمیت حفظ اسرار عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و شکایت از معشوق نیاز به تجربه و بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۶۵۰ - چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
چشمها را گوی کاین ناز و کرشمه کم کنند
ور نه ترسم عالمی را خسته و در هم کنند ۱
هم شکاف جان کنند و هم بسی خون دل آب
شانه و آبی که زلفت را خم اندر خم کنند ۲
مرهم از لبهات می جویم بدین جان فگار
وای بر ریشی که آن را از نمک مرهم کنند ۳
بر درت عشاق خون گریند و رو و مو کنند
چون زنان از گرمی دل شعله ماتم کنند ۴
چشم مشتاقانت از خون بسته گردد نی ز آب
باز نگشاید مگر بازش هم از خونم کنند ۵
بند بر عاشق بدان ماند که باشد بر جگر
ناتوان را زحمت جانی و داغش هم کنند ۶
دم که بر یادش بر آید باز در تن چون رود
وه بدین خواری چگونه یاد آن همدم کنند ۷
ای صبا، آنان که دل سنگ اند، بهر ما بگوی
ما ز غم مردیم دل از بهر ما بی غم کنند ۸
خسروا، جان دوست می داری، ز جانان دم مزن
شاهدان باید که کار شیرمردان کم کنند ۹
ور نه ترسم عالمی را خسته و در هم کنند ۱
هم شکاف جان کنند و هم بسی خون دل آب
شانه و آبی که زلفت را خم اندر خم کنند ۲
مرهم از لبهات می جویم بدین جان فگار
وای بر ریشی که آن را از نمک مرهم کنند ۳
بر درت عشاق خون گریند و رو و مو کنند
چون زنان از گرمی دل شعله ماتم کنند ۴
چشم مشتاقانت از خون بسته گردد نی ز آب
باز نگشاید مگر بازش هم از خونم کنند ۵
بند بر عاشق بدان ماند که باشد بر جگر
ناتوان را زحمت جانی و داغش هم کنند ۶
دم که بر یادش بر آید باز در تن چون رود
وه بدین خواری چگونه یاد آن همدم کنند ۷
ای صبا، آنان که دل سنگ اند، بهر ما بگوی
ما ز غم مردیم دل از بهر ما بی غم کنند ۸
خسروا، جان دوست می داری، ز جانان دم مزن
شاهدان باید که کار شیرمردان کم کنند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۴۹ - عاشقان تو ز تو تا صبح در خونابه اند
گوهر بعدی:شماره ۶۵۱ - ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.