خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر به توصیف معشوق و تأثیر عمیق او بر جان و دل عاشق می‌پردازد. معشوق با زیبایی و جذابیت بی‌نظیر خود، همه را مبهوت کرده و عاشق حاضر است همه‌چیز را فدای او کند. شاعر از عشق و درد فراق می‌گوید و بیان می‌کند که توصیف کمالات معشوق برای کسی مانند او غیرممکن است.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۶۹۶ - تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد
تو به ره خرام کردی، همه چشمها روان شد ۱

تو درون جان و گویی که دگر که است یا رب؟
دگری چگونه گنجد به تنی که جان گران شد ۲

به رهی که دی گذشتی همه کس به نرخ سرمه
بخرید خاک پایت دل و دیده رایگان شد ۳

چه کشش دراز داری سر زلف ناتوان را؟
که بدان کمند دلکش دل عالمی به جان شد ۴

چو مراست نیم جانی به وفات، کاین محقر
دهم از برای یاری که به از هزار جان شد ۵

رخ تو بس است سودم به فدای تار مویت
دل و جان و عقل و هوشم که ز دولت زیان شد ۶

ز غمت چنین که مردم، چه کنم، گرم بخواهی
که عزیز در دل کس به ستم نمی توان شد ۷

صفت کمال حسنت چو منی چگونه گوید؟
که هزار همچو خسرو ز رخ تو بی زبان شد ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۹۵ - گذرد مهی و یک شب به منت گذر نباشد
گوهر بعدی:شماره ۶۹۷ - بت نو رسیده من هوس شکار دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.