خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعات عشق، جدایی، امید و ناامیدی میپردازد. شاعر از یاری که اکنون از او جدا شده سخن میگوید و بیان میکند که گمان نمیکرد این جدایی اتفاق بیفتد. همچنین، به طبیعت و تغییرات آن مانند گل و بلبل اشاره میکند و از آرزوهای برآوردهنشده و زندگی بدون معشوق سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به تفسیر و درک ادبی دارند که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۸۳۴ - یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود ۱
بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود ۲
دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
گیرم که دست هیچ کسش در میان نبود ۳
گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان
وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود ۴
زامید وصل زیستنم بود آرزو
ورنه فراق یار به جانی گران نبود ۵
جانم به جان و من نه ام از زندگان، از آنک
زو بود جمله زندگی من ز جان نبود ۶
رفتم به بوی صحبت یاران به سوی باغ
گویی به باغ زان همه گلها نشان نبود ۷
خسرو، اگر گل تو ز گلزار شد، منال
دانی که هیچ گه چمن بی خزان نبود ۸
ماهی نبود آن که شبی در میان نبود ۱
بیگانه وار از سر ما سایه وا گرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود ۲
دامانش چون گذاشت حق صحبت قدیم؟
گیرم که دست هیچ کسش در میان نبود ۳
گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان
وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود ۴
زامید وصل زیستنم بود آرزو
ورنه فراق یار به جانی گران نبود ۵
جانم به جان و من نه ام از زندگان، از آنک
زو بود جمله زندگی من ز جان نبود ۶
رفتم به بوی صحبت یاران به سوی باغ
گویی به باغ زان همه گلها نشان نبود ۷
خسرو، اگر گل تو ز گلزار شد، منال
دانی که هیچ گه چمن بی خزان نبود ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۳ - دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
گوهر بعدی:شماره ۸۳۵ - دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.