هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از درد و رنج عشق و جدایی میگوید. شاعر از عشق بیپاسخ و دلتنگیهایش سخن میگوید، از دیدار معشوق و تأثیر عمیق آن بر جانش مینالد، و از ناامیدی و غمهایش در فراق یار میسراید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۹۱۳ - فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد ۱
به راه دیدم و گفتم رود به خانه، نرفت
به سویم آمد و اندر میان جان آمد ۲
ندیده بودم و دعوی صبر می کردم
دلم نماند در آن دم که ناگهان آمد ۳
تو دیر زی که مرا جان من بکشت امروز
نظاره تو که چون عمر جاودان آمد ۴
به گردن دگران آمدم شب از کویت
به پای خویش ز کوی تو چون توان آمد ۵
غم تو دوش همی برد جان، به دل شد صلح
دل کسان که خیال تو در میان آمد ۶
گران نیامده کوه غم تو بر دل من
دمی ز وصل زدم، بر دلت گران آمد ۷
ز ابرویت که به کشتی سرنگون ماند
امید غرق شد و عمر بر کران آمد ۸
نمانده بود ز خسرو اثر که دی ناگاه
تو رخ نمودی و بیچاره زان جهان آمد ۹
ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد ۱
به راه دیدم و گفتم رود به خانه، نرفت
به سویم آمد و اندر میان جان آمد ۲
ندیده بودم و دعوی صبر می کردم
دلم نماند در آن دم که ناگهان آمد ۳
تو دیر زی که مرا جان من بکشت امروز
نظاره تو که چون عمر جاودان آمد ۴
به گردن دگران آمدم شب از کویت
به پای خویش ز کوی تو چون توان آمد ۵
غم تو دوش همی برد جان، به دل شد صلح
دل کسان که خیال تو در میان آمد ۶
گران نیامده کوه غم تو بر دل من
دمی ز وصل زدم، بر دلت گران آمد ۷
ز ابرویت که به کشتی سرنگون ماند
امید غرق شد و عمر بر کران آمد ۸
نمانده بود ز خسرو اثر که دی ناگاه
تو رخ نمودی و بیچاره زان جهان آمد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۱۲ - ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
گوهر بعدی:شماره ۹۱۴ - گل رسید و هر کسی سوی گلستان می رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.