هوش مصنوعی:
این شعر از عشق ناگهانی و دیوانهوار سخن میگوید که باعث سوختن و ویرانی شده است. شاعر از درد عشق و جدایی مینالد و از معشوق میخواهد که بیگانگی نکند. همچنین، از زیبایی و فریبندگی معشوق و رنجهای عشق گفتگو میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل داشته باشند.
شماره ۱۳۱۹ - دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
دیدم بلای ناگهان عاشق شدم، دیوانه هم
جانم به جان آمد همی از خویش و از بیگانه هم ۱
دیوانه شد زو عشق هم، ناگه برآورد آتشی
شد رخت شهری سوخته، خاشاک این ویرانه هم ۲
شمع اند خوبان کاهل دل دانند سوز داغ شان
این چاشنیها اندکی دارد خبر، پروانه هم ۳
مانده دو چشم من به ره، جانا، مکن بیگانگی
این خانه اینک ز آن تو، می بایدت آن خانه هم ۴
زآیینه مردم تا چرا گیرد خیالت را به بر؟
بهر چه در زلفت رود، در غیرتم از شانه هم ۵
دو ابرویت سرها به هم در کار دزدیهای دل
دزدیده چشمک می زند آن نرگس مستانه هم ۶
هنگام مستی و خوشی چون بر حریفان طرب
گه گه به بازی گل زنی، سنگی براین دیوانه هم ۷
بر من جفاها کز دلت آید، چه خواهی عذر آن؟
رنجی که برده ست آسیا، منت منه بر دانه هم ۸
چون خواب ناید هر شبی، خسرو فتاده بر درت
در ماه و پروین بنگرد، غم گوید و افسانه هم ۹
جانم به جان آمد همی از خویش و از بیگانه هم ۱
دیوانه شد زو عشق هم، ناگه برآورد آتشی
شد رخت شهری سوخته، خاشاک این ویرانه هم ۲
شمع اند خوبان کاهل دل دانند سوز داغ شان
این چاشنیها اندکی دارد خبر، پروانه هم ۳
مانده دو چشم من به ره، جانا، مکن بیگانگی
این خانه اینک ز آن تو، می بایدت آن خانه هم ۴
زآیینه مردم تا چرا گیرد خیالت را به بر؟
بهر چه در زلفت رود، در غیرتم از شانه هم ۵
دو ابرویت سرها به هم در کار دزدیهای دل
دزدیده چشمک می زند آن نرگس مستانه هم ۶
هنگام مستی و خوشی چون بر حریفان طرب
گه گه به بازی گل زنی، سنگی براین دیوانه هم ۷
بر من جفاها کز دلت آید، چه خواهی عذر آن؟
رنجی که برده ست آسیا، منت منه بر دانه هم ۸
چون خواب ناید هر شبی، خسرو فتاده بر درت
در ماه و پروین بنگرد، غم گوید و افسانه هم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۱۸ - باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم
گوهر بعدی:شماره ۱۳۲۰ - هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.