هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و حیرانی خود در برابر معشوق سخن میگوید. او از درد فراق، جور رقیب و ناپایداری دنیا شکایت دارد و به روزگار خوش گذشته که در کنار یاران و معاشران بود، حسرت میخورد. همچنین، از ناامیدی و پریشانی خاطر خود در عشق میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق، حسرت و اندوه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری کلاسیک ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۴۵۷ - نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
نیامده ست به چشم آدمی بدین سانم
پری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟ ۱
نظر به روی تو کرده دو دیده حیران شد
تو رفتی از نظر و من هنوز حیرانم ۲
گمان مبر که گذارم ز دست دامن تو
اگر چه از دو جهان آستین برافشانم ۳
چنان مقابل تو باد عاشقی در سر
همی روم که به شمشیر رو نگردانم ۴
گر، ای سوار، کمان در کشی به کشتن من
سپر ز دیده بود گاه تیر بارانم ۵
دریده پرده دل تیر غمزه تو، چنانک
شکاف گشت همه رازهای پنهانم ۶
به صبر گفتم «یک لحظه مونس من باش »
جواب داد که «از هجر نیست درمانم » ۷
کرشمه تو و جور رقیب و درد فراق
بدین صفت من بیچاره زیست نتوانم ۸
خوش آن زمان که حریف معاشران بودم
فراغ شاهد و می بود و برگ بستانم ۹
ندانم آن همه هم صحبتان کجا رفتند؟
که هیچ بار نیامد خبر از ایشانم ۱۰
کنون ز دولت عشقت امید خسرو نیست
که بیش جمع شود خاطر پریشانم ۱۱
پری و یا ملکی، چیستی، نمی دانم؟ ۱
نظر به روی تو کرده دو دیده حیران شد
تو رفتی از نظر و من هنوز حیرانم ۲
گمان مبر که گذارم ز دست دامن تو
اگر چه از دو جهان آستین برافشانم ۳
چنان مقابل تو باد عاشقی در سر
همی روم که به شمشیر رو نگردانم ۴
گر، ای سوار، کمان در کشی به کشتن من
سپر ز دیده بود گاه تیر بارانم ۵
دریده پرده دل تیر غمزه تو، چنانک
شکاف گشت همه رازهای پنهانم ۶
به صبر گفتم «یک لحظه مونس من باش »
جواب داد که «از هجر نیست درمانم » ۷
کرشمه تو و جور رقیب و درد فراق
بدین صفت من بیچاره زیست نتوانم ۸
خوش آن زمان که حریف معاشران بودم
فراغ شاهد و می بود و برگ بستانم ۹
ندانم آن همه هم صحبتان کجا رفتند؟
که هیچ بار نیامد خبر از ایشانم ۱۰
کنون ز دولت عشقت امید خسرو نیست
که بیش جمع شود خاطر پریشانم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۵۶ - نه یک دل، ار چه هزار است، آن او دانم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۵۸ - چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.