خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دلبستگی به معشوق، رنج دوری، پشیمانی از توبه، و احساس شرم از سگهای کوی معشوق میگوید. همچنین، از ناامیدی و رسوایی در جهان شکایت دارد.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و مفاهیم پیچیده مانند عشق، رنج، و پشیمانی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات مانند 'سگان سر کوی تو' ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشند.
شماره ۱۵۰۳ - از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
از پس عمر شبی هم نفس یار شدم
خواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم ۱
وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت
گر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم ۲
موی گشتم ز غم و بار اجل می بندم
ره دراز است، نکو شد که سکیار شدم ۳
توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دور
که دگر بار ز سر بر سر این کار شدم ۴
طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفت
آنکه که گه در چمن و گاه به گلزار شدم ۵
از سگان سر کوی تو مرا شرم گرفت
بس که در گرد سر کوی تو بسیار شدم ۶
رفت شبها و مرا صبح مرادی ندمید
نه ز چشمت به حد زیستن افگار شدم ۷
خسروم، بر سر هر کو شده رسوای جهان
طرفه کاندوه ترا محرم اسرار شدم ۸
خواب بود آن همه گویی تو، چو بیدار شدم ۱
وقتی آن چشمه خورشید بدین سوی نتافت
گر چه در کوی غمش سایه دیوار شدم ۲
موی گشتم ز غم و بار اجل می بندم
ره دراز است، نکو شد که سکیار شدم ۳
توبه ام بود ز شاهد، کنون ای زاهد، دور
که دگر بار ز سر بر سر این کار شدم ۴
طوف کوی تو همه از سر من بیرون رفت
آنکه که گه در چمن و گاه به گلزار شدم ۵
از سگان سر کوی تو مرا شرم گرفت
بس که در گرد سر کوی تو بسیار شدم ۶
رفت شبها و مرا صبح مرادی ندمید
نه ز چشمت به حد زیستن افگار شدم ۷
خسروم، بر سر هر کو شده رسوای جهان
طرفه کاندوه ترا محرم اسرار شدم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۰۲ - بس به مویت اسیر شد جانم
گوهر بعدی:شماره ۱۵۰۴ - از آن لب می وزد بویی و بوی خون ناب است این
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.