هوش مصنوعی: این شعر از عشق و رنجش شاعر نسبت به معشوق سخن می‌گوید. شاعر از جذابیت و تأثیر معشوق بر جان مردمان می‌نالد و از بی‌اعتنایی و سنگدلی او شکایت دارد. همچنین، او به مسائل اجتماعی و انسانی مانند غربت، رنج و بی‌عدالتی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن شامل مضامین عاشقانه پیچیده و نقد اجتماعی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و بی‌عدالتی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

شماره ۱۶۰۹ - ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان

ای شکل و بالایت بلا، از بهر جان مردمان
بس کن ز جولان، ورنه شد از کف عنان مردمان ۱

تا بر نخواهد آمدن ناگه ز کویت آتشی
آگه نخواهد شد دلت ز آه نهان مردمان ۲

بادی ز زلفت می وزد، جانی ز هر سو می برد
کو آن که بودی پیش ازین سنگ گران مردمان ۳

هر ذره از خاک درش، جانی دو سه گردش دوان
یارب، چه سرگردانی است از بهر جان مردمان؟ ۴

پنهان سگم خواندی، خوشم، گیرم که ندهی لقمه ای
باری به سنگی شاد کن سگ را میان مردمان ۵

هر شب من و کنج غمت، گویند خلقی با توام
آخر ز صد شب راست کن یک شب گمان مردمان ۶

مردم که چشمی تر نکرد آن سنگدل، اکنون نگر
سویت غریب مرده را، چشم روان مردمان! ۷

آخر مسلمانیست این، آن غمزه را پندی بده
تاراج کافر تا به کی در خان و مان مردمان! ۸

من بر در تو ناکسان، آخر همی بار آورد
ناخوانده، چون مهمان رود خسرو به خوان مردمان ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۸۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۶۰۸ - چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
گوهر بعدی:شماره ۱۶۱۰ - چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.