هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد هجران و عشق نافرجام مینالد و از رفتارهای نامسلمانانه معشوق شکایت میکند. او با توصیف زیباییها و فتنهانگیزیهای معشوق، ابراز میکند که با وجود رفتارهای ناپسند، هنوز دل در گرو عشق او دارد. شاعر از روزهای خوش گذشته یاد میکند و از طولانی شدن شب هجران شکایت دارد. در نهایت، او از درمان ناپذیر بودن درد عشق سخن میگوید و آرزوی مبتلا شدن معشوق به هجران را دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده، شکایت از رفتار معشوق و بیان احساسات عمیق است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و فکری دارد.
شماره ۱۹۶۳ - مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی
ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی ۱
به طره آشنا بندی، به خنده پارسا بینی
به غمزه ناخدا ترسی، به کشتن نامسلمانی ۲
به ابرو فتنه انگیزی، به نرگس عالم آشوبی
به بالا آفت آبادی، به کاکل کافرستانی ۳
مکن چندین گله، ای دل، مگو بد خوبرویان را
کزان کافر دلانت حاضرست اینجا مسلمانی ۴
مرا افسوس می آید که تیرت می خورد دشمن
من آخر دوستم، جانا، دلم خوش کن به پیکانی ۵
دعای بد نخواهم کرد، لیکن این قدر گویم
که یارب، مبتلا گردی چو من روزی به هجرانی ۶
مرا کشت این صبا هر دم که یادم می دهد امشب
که وقتی میهمانی داشتم اندر گلستانی ۷
من از بیدار بودن وه که دیوانه شدم، باری
خدایا، این شب هجران ندارد هیچ پایانی ۸
طبیبا، بهر جان ناتوانم غم مخور چندین
رها کن جان دهم، زیرا نمی ارزم به درمانی ۹
کنون یاد شراب و شاهد و مستی و قلاشی
گذشته ست آن که خسرو را سری بودی و سامانی ۱۰
ازین دیوانه بدمستی و بدخویی و نادانی ۱
به طره آشنا بندی، به خنده پارسا بینی
به غمزه ناخدا ترسی، به کشتن نامسلمانی ۲
به ابرو فتنه انگیزی، به نرگس عالم آشوبی
به بالا آفت آبادی، به کاکل کافرستانی ۳
مکن چندین گله، ای دل، مگو بد خوبرویان را
کزان کافر دلانت حاضرست اینجا مسلمانی ۴
مرا افسوس می آید که تیرت می خورد دشمن
من آخر دوستم، جانا، دلم خوش کن به پیکانی ۵
دعای بد نخواهم کرد، لیکن این قدر گویم
که یارب، مبتلا گردی چو من روزی به هجرانی ۶
مرا کشت این صبا هر دم که یادم می دهد امشب
که وقتی میهمانی داشتم اندر گلستانی ۷
من از بیدار بودن وه که دیوانه شدم، باری
خدایا، این شب هجران ندارد هیچ پایانی ۸
طبیبا، بهر جان ناتوانم غم مخور چندین
رها کن جان دهم، زیرا نمی ارزم به درمانی ۹
کنون یاد شراب و شاهد و مستی و قلاشی
گذشته ست آن که خسرو را سری بودی و سامانی ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۶۲ - دلی دارم، اما جز افگار نی
گوهر بعدی:شماره ۱۹۶۴ - ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.