هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر با تصاویر زیبا و استعارات غنی، احساسات خود را از هجران، عشق و نیاز به معشوق بیان می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که او را از این حالت نجات دهد و با وصال خود، جان تازه‌ای به او ببخشد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارات و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۲۰ - ای نبرده وصل تو روزی بمهمانی مرا

ای نبرده وصل تو روزی بمهمانی مرا
هیچت افتد کز فراق خویش برهانی مرا؟ ۱

در هلاک من چو هجرانت سبک دستی نکرد
بر درت از بهر وصلست این گرانجانی مرا ۲

من بپای جست و جوی از بهر تو برخاستم
لطف باشد گر بگیری دست و بنشانی مرا ۳

تو اگر آیی و گرنه من ترا خوانم مدام
من چو نامه تا نمی آیم نمی خوانی مرا ۴

هر بهاری پیش ازین مانند بلبل درخزان
بر نمی آمد نفس از بی گلستانی مرا ۵

می زنم بر بوی تو اکنون نوا چون عندلیب
کاش بشکفتی گلی زین بلبل الحانی مرا ۶

من بآب صبر ازین گل شسته بودم پای روح
دست دل انداخت اندر ورطه جانی مرا ۷

من چراغ مرده ام تو مجلس افروزی چو شمع
بر دهانم نه لبی تا زنده گردانی مرا ۸

آفتابی در شرف من همچو ماهم در خسوف
روشنایی نیست بی آن روی نورانی مرا ۹

از جهان بیزار گشتم چون بدیدم کوی دوست
از عمارت کی کشد خاطر بویرانی مرا ۱۰

واله و حیران تو من بنده تنها نیستم
خود کجا باشد باستقلال سلطانی مرا ۱۱

در فراخای جهان از ازدحام عاشقان
جای جولانی نماند از تنگ میدانی مرا ۱۲

ای ز صحت بی تو رنجوری،براحت کن بدل
زحمتی کندر رهست از سیف فرغانی مرا ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۹ - کفر عشقت می کند منع از مسلمانی مرا
گوهر بعدی:شماره ۲۱ - در دل عاشق اگر قدر بود جانانرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.