هوش مصنوعی:
این متن بر اهمیت عشق و فداکاری در راه آن تأکید دارد. شاعر بیان میکند که بدون گذشتن از خود و رسیدن به فنا، نمیتوان به بقا و کمال رسید. عشق حقیقی نیازمند از خود گذشتن و تلاش بیشائبه است و بدون آن، هیچ دستاوردی حاصل نمیشود. همچنین، متن به مفاهیمی مانند تلاش بیثمر بدون عشق، نیاز به لطف و بخشش، و اهمیت درد عشق در رسیدن به آرامش اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیازمند بلوغ فکری و تجربهی زندگی است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فنا و بقا یا درد عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۸۲ - هرکه در عشق نمیرد ببقایی نرسد
هرکه در عشق نمیرد ببقایی نرسد
مرد باقی نشود تا بفنایی نرسد ۱
تو بخود رفتی از آن کار بجایی نرسید
هرکه از خود نرود هیچ بجایی نرسد ۲
در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز
جز گهر از سر هر سنگ بپایی نرسد ۳
عاشق از دلبر بی لطف نیابد کامی
بلبل از گلشن بی گل بنوایی نرسد ۴
سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز
بی عمل مرد بمزدی و جزایی نرسد ۵
سعی بی عشق ترا فایده ندهد که کسی
بمقامات عنایت بغنایی نرسد ۶
هرکرا هست مقام از حرم عشق برون
گرچه در کعبه نشیند بصفایی نرسد ۷
تندرستی که ندانست نجات اندر عشق
اینت بیمار که هرگز بشفایی نرسد ۸
دلبرا چند خوهم دولت وصلت بدعا
خود مرا دست طلب جز بدعایی نرسد ۹
خوان نهادست و گشاده در و بی خون جگر
لقمه یی از تو توانگر بگدایی نرسد ۱۰
ابر بارنده و تشنه نشود زو سیراب
شاه بخشنده و مسکین بعطایی نرسد ۱۱
سیف فرغانی دردی ز تو دارد در دل
می پسندی که بمیرد بدوایی نرسد ۱۲
مرد باقی نشود تا بفنایی نرسد ۱
تو بخود رفتی از آن کار بجایی نرسید
هرکه از خود نرود هیچ بجایی نرسد ۲
در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز
جز گهر از سر هر سنگ بپایی نرسد ۳
عاشق از دلبر بی لطف نیابد کامی
بلبل از گلشن بی گل بنوایی نرسد ۴
سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز
بی عمل مرد بمزدی و جزایی نرسد ۵
سعی بی عشق ترا فایده ندهد که کسی
بمقامات عنایت بغنایی نرسد ۶
هرکرا هست مقام از حرم عشق برون
گرچه در کعبه نشیند بصفایی نرسد ۷
تندرستی که ندانست نجات اندر عشق
اینت بیمار که هرگز بشفایی نرسد ۸
دلبرا چند خوهم دولت وصلت بدعا
خود مرا دست طلب جز بدعایی نرسد ۹
خوان نهادست و گشاده در و بی خون جگر
لقمه یی از تو توانگر بگدایی نرسد ۱۰
ابر بارنده و تشنه نشود زو سیراب
شاه بخشنده و مسکین بعطایی نرسد ۱۱
سیف فرغانی دردی ز تو دارد در دل
می پسندی که بمیرد بدوایی نرسد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۱ - ملکست وصل تو بچو من کس کجا رسد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۳ - دل شد ز دست و دست بدلبر نمی رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.