هوش مصنوعی: شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و دلبستگی به معشوق سخن می‌گوید و از احساسات عمیق خود نسبت به او می‌نالد. او از جدایی جان و تن، اسارت در زلف معشوق و درد عشق می‌گوید. همچنین، شاعر خود را با عناصر طبیعت مانند بلبل و گل مقایسه می‌کند و از لطف و حسن معشوق تمجید می‌کند.
رده سنی: 15+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

شماره ۵۷۲ - الا ای شمع دل را روشنایی

الا ای شمع دل را روشنایی
که جانم با تو دارد آشنایی ۱

چو دل پیوست با تو گو همی باش
میان جان و تن رسم جدایی ۲

گرفتار تو زآن گشتم که روزی
بتو از خویشتن یابم رهایی ۳

دلم در زلف تو بهر رخ تست
که مطلوبست در شب روشنایی ۴

منم درویش همچون تو توانگر
که سلطان می کند از تو گدایی ۵

مرادی نرگس مست تو می گفت
منم بیمار تو نالان چرایی ۶

بدو گفتم از آن نالم که هرسال
چو گل روزی دو سه مهمان مایی ۷

نه من یک شاعرم در وصف رویت
که تنها می کنم مدحت سرایی ۸

طبیعت عنصری عقلم لبیبی
دلم هست انوری دیده سنایی ۹

اگر خاری نیفتد در ره نطق
بیاموزم ببلبل گل ستایی ۱۰

من و تو سخت نیک آموختستیم
ز بلبل مهر و از گل بی وفایی ۱۱

ترا این لطف و حسن ای دلستان هست
چو شعر سیف فرغانی عطایی ۱۲

گشایش از تو خواهد یافت کارم
که هم دلبندی و هم دلگشایی ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۷۱ - زهی خورشید را داده رخ تو حسن و زیبایی
گوهر بعدی:شماره ۵۷۳ - ای شده حسن ترا پیشه جهان آرایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.