هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید. او از زیباییهای معشوق مانند موهای مشکی و چشمان پرچین یاد میکند و احساسات خود را نسبت به او بیان میدارد. همچنین، شاعر از وابستگی دل به معشوق و تأثیر عمیق او بر وجود خود میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۲۰ - حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت
حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت
یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت ۱
یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید
از زلف مشک بوی تو در مشک بو گرفت ۲
دل اعتکاف کوی تو دارد بر او مگیر
مرغ حریم کعبه نباشد برو گرفت ۳
این آهوی رمیده که اندر کمند تست
او را مران که با سگ کوی تو خو گرفت ۴
گفتم سخن ز کوی تو گویم به خنده گفت
بگذار گفت و گو که جهان گفت و گو گرفت ۵
مه با عذار یار برابر همی نمود
زلفش به شیوه شد طرف روی او گرفت ۶
سر تا به پای هستی ابن حسام سوخت
آه این چه آتش است که ناگه درو گرفت ۷
یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت ۱
یک تار از آن دو سنبل پرچین به چین رسید
از زلف مشک بوی تو در مشک بو گرفت ۲
دل اعتکاف کوی تو دارد بر او مگیر
مرغ حریم کعبه نباشد برو گرفت ۳
این آهوی رمیده که اندر کمند تست
او را مران که با سگ کوی تو خو گرفت ۴
گفتم سخن ز کوی تو گویم به خنده گفت
بگذار گفت و گو که جهان گفت و گو گرفت ۵
مه با عذار یار برابر همی نمود
زلفش به شیوه شد طرف روی او گرفت ۶
سر تا به پای هستی ابن حسام سوخت
آه این چه آتش است که ناگه درو گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹ - حقّا که به حسن تو ملک نیست
گوهر بعدی:غزل ۲۱ - هر جفایی که ممکن است ازوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.