هوش مصنوعی:
این متن درباره عشق و عرفان است و به زیباییهای عشق و تأثیر آن بر روح و جان انسان میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی حیاتبخش یاد میکند که باعث زندهماندن و رهایی از خودپرستی میشود. همچنین، به مفاهیمی مانند فنا در عرفان و رهایی از تعلقات دنیوی اشاره دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و دانش ادبی دارند که برای سنین پایین ممکن است قابل درک نباشد.
بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد
قصه عاشقان خوش است بسی
سخن عشق دلکش است بسی ۱
تا مرا هوش و مستمع را گوش
هست ازین قصه کی شود خاموش ۲
هر بن موی صد دهانم باد
هر دهان جای صد زبانم باد ۳
هر زبانی به صد بیان گویا
تا کنم قصه های عشق املا ۴
لیک چون دل به شرح عشق کشید
نوبت گفت و گو به عشق رسید ۵
رهروی از دیار عشق آمد
رشحی از چشمه سار عشق آمد ۶
یعنی آمد ز کشور جانان
قاصدی نامه وفا خوانان ۷
کیست جانان امان ده جان ها
از همه دردها و درمان ها ۸
آن که عشاق پیش او میرند
سبق زندگی ازو گیرند ۹
تا نمیری نباشی ارزنده
که به انفاس او شوی زنده ۱۰
هست ازین مردگی مراد مرا
آنکه خواهند صوفیان به فنا ۱۱
نه فنایی که جان ز تن برود
بل فنایی که ما و من برود ۱۲
شوی از ما و من بکلی صاف
نشود با تو هیچ چیز مضاف ۱۳
نزنی هرگز از اضافت دم
از اضافت کنی چون تنوین رم ۱۴
هم ز نو وارهی و هم ز کهن
نگذرد بر زبانت گاه سخن ۱۵
کفش من تاج من عمامه من
رکوه من عصا و جامه من ۱۶
زانکه هر کس که از منی وارست
یک من او را هزار من بار است ۱۷
صد منش بار بر سر و گردن
به که یک بار بر زبانش من ۱۸
سخن عشق دلکش است بسی ۱
تا مرا هوش و مستمع را گوش
هست ازین قصه کی شود خاموش ۲
هر بن موی صد دهانم باد
هر دهان جای صد زبانم باد ۳
هر زبانی به صد بیان گویا
تا کنم قصه های عشق املا ۴
لیک چون دل به شرح عشق کشید
نوبت گفت و گو به عشق رسید ۵
رهروی از دیار عشق آمد
رشحی از چشمه سار عشق آمد ۶
یعنی آمد ز کشور جانان
قاصدی نامه وفا خوانان ۷
کیست جانان امان ده جان ها
از همه دردها و درمان ها ۸
آن که عشاق پیش او میرند
سبق زندگی ازو گیرند ۹
تا نمیری نباشی ارزنده
که به انفاس او شوی زنده ۱۰
هست ازین مردگی مراد مرا
آنکه خواهند صوفیان به فنا ۱۱
نه فنایی که جان ز تن برود
بل فنایی که ما و من برود ۱۲
شوی از ما و من بکلی صاف
نشود با تو هیچ چیز مضاف ۱۳
نزنی هرگز از اضافت دم
از اضافت کنی چون تنوین رم ۱۴
هم ز نو وارهی و هم ز کهن
نگذرد بر زبانت گاه سخن ۱۵
کفش من تاج من عمامه من
رکوه من عصا و جامه من ۱۶
زانکه هر کس که از منی وارست
یک من او را هزار من بار است ۱۷
صد منش بار بر سر و گردن
به که یک بار بر زبانش من ۱۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۸
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۶۵ - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را
گوهر بعدی:بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.