هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق و ستم معشوق رنج می‌برد. شاعر از بی‌وفایی و بی‌توجهی معشوق شکایت دارد و احساس می‌کند که هیچ‌کس درد و رنج او را درک نمی‌کند. او از هجران و جدایی می‌نالد و آرزو می‌کند که بتواند به معشوق نزدیک شود، اما احساس می‌کند که این آرزو دست‌نیافتنی است.
رده سنی: 16+ متن حاوی مضامین عاشقانه‌ای است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج عشق و شکایت از معشوق نیاز به درک و تجربه بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر به دست می‌آید.

غزل ۳۹۸ - بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی

بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسی
جان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی

بر سر بنده ستم‌های تو از حد بگذشت
شرمسارم ز کرم‌های تو سلطان کسی

چاک شد جیب من، ای هجر، ز دست ستمت
نرسد دست تو، یارب، به گریبان کسی

حال شبهای مرا بی خبری کی داند؟
که شبی روز نکردست به هجران کسی

گر جدا ماندم از آن ماه ملامت مکنید
چه کنم؟ چرخ فلک نیست به فرمان کسی

هوسم هست که: دامان تو گیرم، لیکن
بی کسان را نرسد دست به دامان کسی

از فغانهای هلالی خبری نیست تو را
وه! که هرگز نکنی گوش به افغان کسی
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۱
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۷ - چند از بلای هجر جگر خون کند کسی؟
گوهر بعدی:غزل ۳۹۹ - زهی شراب لبت مایه طربناکی!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.