هوش مصنوعی:
این شعر از ناراحتی و خجالت شاعر در برابر غم و عشق سخن میگوید. او احساسات خود را با تصاویری مانند قطره شبنم، دل پر خون، و بار غم عشق مقایسه میکند. همچنین، از نادانی و میل به چیزهای بیهوده در سنین بالا انتقاد میکند و از عقل و خرد دفاع مینماید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و انتقادی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند میل به خمر و انتقادهای اجتماعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۴۹ - دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
راست چون قطره ی شبنم که ز جیحون خجل است ۱
سر تهی کردم از اندیشه ی سودای محال
گر دماغ متهتّک دل پر خون خجل است ۲
سخت عیب است به پیرانه سرش میل به خمر
در گذشته سخنی نیست ز اکنون خجل است ۳
چون وحوش از چه سبب میل به صحرا دارد
گر ز ارباب خرد خاطر مجنون خجل است ۴
عقل من گر خجل از عقل فرومایه شود
ماورا از پی بی شرمی مادون خجل است ۵
چون کشد بار غم عشق نزاری نزار
عشق باری ست که از حملش گردون خجل است ۶
راست چون قطره ی شبنم که ز جیحون خجل است ۱
سر تهی کردم از اندیشه ی سودای محال
گر دماغ متهتّک دل پر خون خجل است ۲
سخت عیب است به پیرانه سرش میل به خمر
در گذشته سخنی نیست ز اکنون خجل است ۳
چون وحوش از چه سبب میل به صحرا دارد
گر ز ارباب خرد خاطر مجنون خجل است ۴
عقل من گر خجل از عقل فرومایه شود
ماورا از پی بی شرمی مادون خجل است ۵
چون کشد بار غم عشق نزاری نزار
عشق باری ست که از حملش گردون خجل است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۸ - هر کو نظرش به جاه و مال است
گوهر بعدی:شماره ۱۵۰ - دل و جانم آنجا که جان و دل است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.