هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق، فراق، رضا به قضای الهی، و مشکلات زندگی عاشقانه سخن می‌گوید. او از طعنه‌های رقیب، توبه‌شکنی، و سبک‌بارگی در زندگی می‌گوید و در نهایت به راستی و انصاف با خود اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از واژه‌ها و مفاهیم مانند 'خراباتی' و 'قلّاش' ممکن است برای سنین پایین‌تر نامفهوم یا نامناسب باشد.

شماره ۲۱۱ - به روزگار شبی گر دهد وصالم دست

به روزگار شبی گر دهد وصالم دست
خروس بانگ برارد سبک نباید جست ۱

ستیزه ی شب وصل آمدست روز فراق
مدارِ دور بر این نقطه می رود پیوست ۲

چو هیچ ماهرخی نیست بی رقیب و ذنب
چرا رضا ندهم بر قضا به حکم الست ۳

میان ما و غم دوست در خروج و دخول
به جان دوست اگر هیچ امتناعی هست ۴

رقیب گفت برفتی و توبه بشکستی
که دور چشم بد از توبه ی تو توبه پرست ۵

ز درد طعنه ی او گفتمش تو را چه زیان
اگر درست بود توبه ی من ار بشکست ۶

جهانیان بشنیدند و آفرین کردند
زهی نزاری قلّاشِ رندِ عاشقِ مست ۷

قلندری ام وشنگوَلی و خراباتی
به زور، زهدی بر خود نمیتوانم بست ۸

بسا که در حقِ ما محتسب چو صبحِ نخست
دروغ گفت ولیکن به راستی بنشست ۹

همان به است که انصاف خویشتن بدهم
که بی جواز ره از باژخواه نتوان رست ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۱۰ - وقت گل جام مروق نتوان داد از دست
گوهر بعدی:شماره ۲۱۲ - دلی که عاشق روی نگار دلبندست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.