هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق عمیق و فداکاری سخن میگوید. شاعر با بیان احساسات شدید خود، از عشقی میگوید که جانش را فدا میکند، از رنجهای عشق مانند مجنون و لیلی یاد میکند، و از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جهان سخن میراند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی و روحانی مانند بهشت و حورالعین دارد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارههای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۵۲۶ - چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
چنانت دوست می دارم که جانم بر دهان آمد
نگفتم با کس این معنی که تا جان بر زفان آمد ۱
چه سودا پخته ام شبها که روزی در میان آیی
جگرها خورده ام تا با تو حرفی در میان آمد ۲
چه محنت ها که مجنون برد و برنا خورد از لیلی
به حیرت هم چنین رفتیم و بر ما بیش از آن آمد ۳
اگر خسرو نیاز آرد حرارت با شکر باشد
وگر شیرین ترش گوید رطب با استخوان آمد ۴
غلام قامت آنم که گر بخرامد از خجلت
به سر در پایش افتد سرو چون در بوستان آمد ۵
در فردوس بگشادند و ره دادند پنداری
که چندین حور روحانی ز جنت در جهان آمد ۶
نظر پوشیده می دارند معصومان مگر زیرا
مرا باور نمی باشد که با دل برتوان آمد ۷
پدر می گوید ای فرزند دل را بازخوان ، کبکی
که صید باز شد هرگز دگر با آشیان آمد ۸
نزاری گوهر خاطر نثار اهل دل کردی
چو شیرین گفتهٔی داری که هم پیوند جان آمد ۹
گر از خود گفتمی لابد سخن را علتی بودی
به تکلیفش نیاوردند کان جا هم چنان آمد ۱۰
نگفتم با کس این معنی که تا جان بر زفان آمد ۱
چه سودا پخته ام شبها که روزی در میان آیی
جگرها خورده ام تا با تو حرفی در میان آمد ۲
چه محنت ها که مجنون برد و برنا خورد از لیلی
به حیرت هم چنین رفتیم و بر ما بیش از آن آمد ۳
اگر خسرو نیاز آرد حرارت با شکر باشد
وگر شیرین ترش گوید رطب با استخوان آمد ۴
غلام قامت آنم که گر بخرامد از خجلت
به سر در پایش افتد سرو چون در بوستان آمد ۵
در فردوس بگشادند و ره دادند پنداری
که چندین حور روحانی ز جنت در جهان آمد ۶
نظر پوشیده می دارند معصومان مگر زیرا
مرا باور نمی باشد که با دل برتوان آمد ۷
پدر می گوید ای فرزند دل را بازخوان ، کبکی
که صید باز شد هرگز دگر با آشیان آمد ۸
نزاری گوهر خاطر نثار اهل دل کردی
چو شیرین گفتهٔی داری که هم پیوند جان آمد ۹
گر از خود گفتمی لابد سخن را علتی بودی
به تکلیفش نیاوردند کان جا هم چنان آمد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۵ - ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
گوهر بعدی:شماره ۵۲۷ - جماعتی که به اصرار جهل منسوبند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.