هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد فراق و عشق شدید شاعر به معشوق است. او از جدایی رنج میبرد و صبرش به پایان رسیده است. شاعر با تصاویر احساسی مانند مادر داغدیده و چشمههای اشک، عمق غم خود را نشان میدهد و از خدا میخواهد این دوری پایان یابد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۵۶۰ - مرا تا با تو افتاده ست پیوند
مرا تا با تو افتاده ست پیوند
نه در گوشم نصیحت رفت نه پند ۱
دلم بر می جهد هر لحظه از جای
به دیدارت چنانم آرزومند ۲
ندارم صبر اگر باور نداری
بگیر اینک بیا دستم به سوگند ۳
که نه رسم محبت من نهادم
برفته است از ازل حکم خداوند ۴
ز بام آسمان استاد فطرت
برآمد دیر تا این تشت بفکند ۵
دلم چون است در سوگ وصالت
چو مادر در فراق کشته فرزند ۶
اگر در زجر می کوشید هر بار
فراق این بارم از بنیاد برکند ۷
هزاران چشمه از چشمم روان است
که سنگین تر غمی دارم ز الوند ۸
دهانی دارم از هجران به تلخی
چو حنظل از لبی شیرین تر از قند ۹
خدایا ناسپاسی نیست لیکن
ندانم هجر تا کی، صبر تا چند ۱۰
بر آتش باد جانش کز تعصب
نمک بر ریش مجروحم پراکند ۱۱
نباشد جان مشتاقان بی دل
ز جانان بیش از این مهجور خرسند ۱۲
نزاری را تویی جان گرامی
تن بی چاره بی جان بیش مپسند ۱۳
نه در گوشم نصیحت رفت نه پند ۱
دلم بر می جهد هر لحظه از جای
به دیدارت چنانم آرزومند ۲
ندارم صبر اگر باور نداری
بگیر اینک بیا دستم به سوگند ۳
که نه رسم محبت من نهادم
برفته است از ازل حکم خداوند ۴
ز بام آسمان استاد فطرت
برآمد دیر تا این تشت بفکند ۵
دلم چون است در سوگ وصالت
چو مادر در فراق کشته فرزند ۶
اگر در زجر می کوشید هر بار
فراق این بارم از بنیاد برکند ۷
هزاران چشمه از چشمم روان است
که سنگین تر غمی دارم ز الوند ۸
دهانی دارم از هجران به تلخی
چو حنظل از لبی شیرین تر از قند ۹
خدایا ناسپاسی نیست لیکن
ندانم هجر تا کی، صبر تا چند ۱۰
بر آتش باد جانش کز تعصب
نمک بر ریش مجروحم پراکند ۱۱
نباشد جان مشتاقان بی دل
ز جانان بیش از این مهجور خرسند ۱۲
نزاری را تویی جان گرامی
تن بی چاره بی جان بیش مپسند ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۹ - خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند
گوهر بعدی:شماره ۵۶۱ - که دیده ست چشمی که دریا بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.