هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دلگمکردهاش میگوید که هرچه میجوید، آن را نمییابد. او از تنهایی، غم، و دوری از یاران شکایت دارد و احساس میکند که حتی خواب نیز به او رحم نمیکند. شاعر به عشق و زیبایی بتها اشاره میکند و از این که از مسیر حق منحرف شده، اظهار پشیمانی میکند. او همچنین از نصیحتناپذیری و کششهای درونی خود سخن میگوید و در نهایت، باز هم به جستجوی دلگمکردهاش اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه، عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دوری از مسیر حق و پشیمانی ممکن است برای سنین پایینتر نامفهوم باشد.
شماره ۷۹۸ - دلِ گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم
دلِ گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم
همان به تر که بر دنبالِ مرغِ رفته نشتابم ۱
دم از من بر نمی آید غم از من بر نمی گردد
ملول از جمعِ حُسّادم نفور از منعِ بوّابم ۲
توانم چاره یی کردن دمی با خود برآوردن
اگر جمعیّتِ خاطر مرتّب دارد اسبابم ۳
چنان مستوحش از خویشم چنان مستغرقِ فکرم
که از مشغولیِ خاطر نمی گیرد دگر خوابم ۴
اگر وقتی دگر در آشنایی می زدم دستی
کنونم پای از جا رفت و از سر برگذشت آبم ۵
منم این در قفایِ بخت ضایع کرده سرگردان
برون رفتند و بر بستند رخت از منزل اصحابم ۶
نظر پیوسته بر محرابِ ابرویِ بتان دارم
مسلمانی نباشد روی اگر از قبله بر تابم ۷
عبادت خانه رد کردم به رندی سر برآوردم
چو ابرویِ بتان دیدم بگشت از قبله محرابم ۸
نصیحت در نمی گیرد ملامت گر نمی داند
که رغبت می کشد با مرکزِ فطرت به قلّابم ۹
نزاری ای به زاری باز می گوی و اسف می خور
دل گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم ۱۰
همان به تر که بر دنبالِ مرغِ رفته نشتابم ۱
دم از من بر نمی آید غم از من بر نمی گردد
ملول از جمعِ حُسّادم نفور از منعِ بوّابم ۲
توانم چاره یی کردن دمی با خود برآوردن
اگر جمعیّتِ خاطر مرتّب دارد اسبابم ۳
چنان مستوحش از خویشم چنان مستغرقِ فکرم
که از مشغولیِ خاطر نمی گیرد دگر خوابم ۴
اگر وقتی دگر در آشنایی می زدم دستی
کنونم پای از جا رفت و از سر برگذشت آبم ۵
منم این در قفایِ بخت ضایع کرده سرگردان
برون رفتند و بر بستند رخت از منزل اصحابم ۶
نظر پیوسته بر محرابِ ابرویِ بتان دارم
مسلمانی نباشد روی اگر از قبله بر تابم ۷
عبادت خانه رد کردم به رندی سر برآوردم
چو ابرویِ بتان دیدم بگشت از قبله محرابم ۸
نصیحت در نمی گیرد ملامت گر نمی داند
که رغبت می کشد با مرکزِ فطرت به قلّابم ۹
نزاری ای به زاری باز می گوی و اسف می خور
دل گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۲۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹۷ - جان در سرِ دل باختم تا عاشقِ جانانه ام
گوهر بعدی:شماره ۷۹۹ - بیا کز تو نمی باشد شکیبم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.