هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و فراق معشوق مینالد و از آرزوی دیدار او سخن میگوید. او معشوق را ستایش میکند و از تأثیر نیکوی او بر زندگی خود میگوید. شاعر همچنین از بیقراری و بیخوابیهای ناشی از دوری معشوق شکایت دارد و زندگی بدون او را مانند عذاب میداند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانهای است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از صنایع ادبی و زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۲۸ - وله ایضا
جانم که در شکنجۀ هجران معذّبست
وجه خلاص او ز لقای مهذّبست ۱
آن مقبل زمانه و مقبول خاص و عام
کز مکرمات ذات شریفش مرکّبست ۲
آن نیک خواه خلق که لفظ مبارکش
بهر سکون فتنه فسون مجرّبست ۳
روشن چو آفتاب بدیدم که ذات او
در اصفهان چو در شب تاریک کوکبست ۴
در آرزوی خدمت او هر شبی مرا
چشمی تهی ز خواب و لبی پر زیار بست ۵
از مدّت فراق ندانم چه روز رفت
زیرا که روزها همه در کسوت شبست ۶
در هجر جان گدازش بر من ز زندگی
هر تهمتی که هست ازین جان بر لبست ۷
ور نی برین صفت که منم بی حضور اوی
این زندگی نباشد، تعذیب قالبست ۸
زین هجر جان گزای که چون مار شد دراز
گویی که حشو بستر من نیش عقربست ۹
در باب خدمت ار چه که تقصیر می رود
باری به پنج وقت دعاها مرتبّست ۱۰
وجه خلاص او ز لقای مهذّبست ۱
آن مقبل زمانه و مقبول خاص و عام
کز مکرمات ذات شریفش مرکّبست ۲
آن نیک خواه خلق که لفظ مبارکش
بهر سکون فتنه فسون مجرّبست ۳
روشن چو آفتاب بدیدم که ذات او
در اصفهان چو در شب تاریک کوکبست ۴
در آرزوی خدمت او هر شبی مرا
چشمی تهی ز خواب و لبی پر زیار بست ۵
از مدّت فراق ندانم چه روز رفت
زیرا که روزها همه در کسوت شبست ۶
در هجر جان گدازش بر من ز زندگی
هر تهمتی که هست ازین جان بر لبست ۷
ور نی برین صفت که منم بی حضور اوی
این زندگی نباشد، تعذیب قالبست ۸
زین هجر جان گزای که چون مار شد دراز
گویی که حشو بستر من نیش عقربست ۹
در باب خدمت ار چه که تقصیر می رود
باری به پنج وقت دعاها مرتبّست ۱۰
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۰
۳۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۷ - وله ایضا
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۹ - اضآ له
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.