هوش مصنوعی:
شخصی به نزد خواجه میرود تا کاری را انجام دهد، اما با فردی نادان و بیادب روبرو میشود که به او توهین میکند. در ادامه، خردمند به او یادآوری میکند که گاهی افراد نادان بر افراد دانا مسلط میشوند و این از اقتضائات روزگار است. سپس با بیان چند مثال، به او نشان میدهد که گاهی چیزهای بیارزش بر چیزهای ارزشمند مسلط میشوند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که درک آنها نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شمارهٔ ۱۲۱ - وله ایضا
بنزد خواجه رفتم بهر کاری
کزانم باز گفتن عار باشد ۱
و لکن اقتضای روزگارست
که دانا را به نادان کار باشد ۲
یکی مجهولکی پیش درش بود
چو سگ کوحاجب مردار باشد ۳
مرا گفتا: توقّف کن زمانی
که وقت بار خود دیدار باشد ۴
مرا آن بار خاطر گشت، گفتم
گدایی را خود این مقدار باشد؟ ۵
گدایان محتشم گردند امّا
حدیث بار بس بسیار باشد ۶
خرد چون حیرت من دید گفتا
ندانستی که خر را بار باشد ۷
پس آنگه بیتکی تلقین من کرد
که زیب یک جهان اشعار باشد ۸
بسا سر کافسرش افسار باشد
بسا در کز در مسمار باشد ۹
کزانم باز گفتن عار باشد ۱
و لکن اقتضای روزگارست
که دانا را به نادان کار باشد ۲
یکی مجهولکی پیش درش بود
چو سگ کوحاجب مردار باشد ۳
مرا گفتا: توقّف کن زمانی
که وقت بار خود دیدار باشد ۴
مرا آن بار خاطر گشت، گفتم
گدایی را خود این مقدار باشد؟ ۵
گدایان محتشم گردند امّا
حدیث بار بس بسیار باشد ۶
خرد چون حیرت من دید گفتا
ندانستی که خر را بار باشد ۷
پس آنگه بیتکی تلقین من کرد
که زیب یک جهان اشعار باشد ۸
بسا سر کافسرش افسار باشد
بسا در کز در مسمار باشد ۹
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۹
۳۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۲۰ - ایضا له
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۲۲ - ایضا له
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.