هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر درد و اشتیاق شاعر به معشوق است. شاعر از داغ عشق، زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر خود سخن می‌گوید و در نهایت، از شاه درخواست می‌کند تا با بخشش، خزینه‌اش را پر کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۳۱ - دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را

دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه را
داغی بکش به سینه غلام کمینه را ۱

زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده است
گردن کشی چراست به تو عنبرینه را ۲

ترسم بر ابروی تو نهادن دل ضعیف
کز طاقها شکست فتد آبگینه را ۳

خال رخت ز بنده بدزدید عقل و دین
شب با چراغ یافت متاع بهینه را ۴

در لطف اگر چه دهان و لبت یکی است
ما چشم کرده ایم ز خاتم نگینه را ۵

درهاست در سفینه شعرم که پیش شاه
آنها کشم به بنده ببخشد خزینه را ۶

شاه از تو گر سفینه طلب میکند کمال
باید روانه ساخت به دریا سفینه را ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۰ - دلم رفته و گم شد در آن کو مرا
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.