هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غمگین، بیانگر درد و رنج شاعر از عشق بی‌وفا و جدایی است. شاعر از اشک‌هایش می‌گوید که مانند آبی برای روییدن سروی از خاک درگاه معشوق بوده است. او از جنگ و ستیز با معشوق یاد می‌کند و از زلف و خال او سخن می‌گوید. شعر پر از استعاره‌های زیبا و احساسات عمیق عاشقانه است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و مفاهیم به بلوغ فکری نیاز دارند.

شماره ۵۷۶ - چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر

چندان بگریم بر در آن بیوفا شام و سحر
کز آب چشمم آورد سروی از آنجا سر بدر ۱

جنگی که می بود از حمید با آن سگان کو مرا
دوشینه با خاک درش کردیم با هم در بدر ۲

تا نکهت او بشنود آن زلف در هر جانبی
گردید با باد صبا گلزارها را سر بسر ۳

چون سینه سازد دل سپر از شوق پیکان تو جان
آید به سینه منتظر چون تیر از آن سوی بر جگر ۴

مسکینی و افتادگی زیبد ز زلف و خال او
هر یک چو با روی نکو دارند سودای دگر ۵

ای دیده لوح چهره را با اشک رنگین نقش کن
نقش رخی داری هوس بنویس پند ما به زر ۶

پیوسته دارند آن دو لب مهر خموشی بر زبان
دارند گونی بی سخن رازی میان یکدگر ۷

گر بر کبوتر نامه شوقم گرانی می کند
گو نامه بگذار و مرا در بر بگیر آنجا ببر ۸

در جنگ رفت آن صف شکن آمد سپرمانع شدن
او جنگ با تیر و کمان کرد و عاشق با سپر ۹

زینسان که دارد چشم او هر سوز مژگان نینها
از ما کمال آن شوخ را آسان بود قطع نظر ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۷۵ - چشم تو که داشت خواب بسیار
گوهر بعدی:شماره ۵۷۷ - چهره ام دیده چه حاصل که به خون کرد نگار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.