هوش مصنوعی: این متن به موضوع عشق و عرفان می‌پردازد و تأکید دارد که بدون عشق و ایمان، زندگی ارزشی ندارد. شاعر از درد عشق و ارزش آن سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حتی اگر دنیا فاقد نعمت‌ها باشد، عشق و درد آن کافی است. همچنین، به مفاهیمی مانند قناعت، تسلیم در برابر تقدیر، و ارزش‌های معنوی اشاره دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و معنوی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۶۴۰ - لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش

لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش
بت پرستی را اگر ایمان نباشد گر مباش ۱

دیگری گر بر سر جان میکشد خود را رواست
من بجانان زنده ام گر جان نباشد گو مباش ۲

کار وصل او اگر آسان برآید دولتی ست
ورنه گر کار دگر آسان نباشد گو مباش ۳

چون نمیخواهم که باشم یکزمان بی درد او
با چنین دردی گرم درمان نباشد گو میاش ۴

عاشقان را چون بدردی ذوق عالم حاصل است
در جهان گر چشمه حیوان نباشد گو مباش ۵

اگر بظاهر دشمنی با ما و در دل دوستی
من بدین راضی شدم گر آن نباشد گو مباش ۶

بر گدا و پادشا چون رنج و راحت بگذرد
گر گدا را نعمت سلطان نباشد گو مباش ۷

گر کمال از عشق رویش بی سروسامان شده ست
عاشقان را گر سر و سامان نباشد گو مباش ۸

بر سر میدان عشق این نفس کافر کیش را
می کشم گر لایق قربان نباشد گو مباش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۳۹ - گنه دیده گراینست که کردم نگهش
گوهر بعدی:شماره ۶۴۱ - لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.