هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و آرزوی دیدار معشوق سخن میگوید که تنها در خواب و خیال ممکن است. او از دوری و فراق شکایت دارد و اشتیاق خود را به دیدار معشوق بیان میکند. همچنین، از غم و اندوه ناشی از این دوری مینالد و آرزو میکند که ای کاش میتوانست معشوق را در واقعیت ببیند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۰۲ - ای خواب که می بینمت از بهر خیالی
ای خواب که می بینمت از بهر خیالی
حیف است که با دیده تو را نیست وصالی ۱
از رهگذر خواب توان دید خیالت
در آرزوی خواب شدم همچو خیالی ۲
راضی ست به دیدار خیالی ز جمالت
آن دیده که با روی تواش بود مجالی ۳
در باد توام روز و شبم فکر تو باشد
یک دم ز تو خالی نشوم در همه حالی ۴
از غم چو هلالی شده ام تا که ندیدم
ای آب حیات از لب من دور چرایی ۵
دل عذر غمت خواهد گوید که مبادا
کی لایق وصل تو بود مثل همامی ۶
فریاد که از تشنه دریغ است زلالی
ز ابروی تو بر چشمهٔ خورشید هلالی ۷
کز تنگی جایت بود ای دوست ملالی
عمری گذرانیده به سودای محالی ۸
حیف است که با دیده تو را نیست وصالی ۱
از رهگذر خواب توان دید خیالت
در آرزوی خواب شدم همچو خیالی ۲
راضی ست به دیدار خیالی ز جمالت
آن دیده که با روی تواش بود مجالی ۳
در باد توام روز و شبم فکر تو باشد
یک دم ز تو خالی نشوم در همه حالی ۴
از غم چو هلالی شده ام تا که ندیدم
ای آب حیات از لب من دور چرایی ۵
دل عذر غمت خواهد گوید که مبادا
کی لایق وصل تو بود مثل همامی ۶
فریاد که از تشنه دریغ است زلالی
ز ابروی تو بر چشمهٔ خورشید هلالی ۷
کز تنگی جایت بود ای دوست ملالی
عمری گذرانیده به سودای محالی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۱ - اکنون که نیست ما را با دوستان وصالی
گوهر بعدی:شماره ۲۰۳ - مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.