هوش مصنوعی: شاعر در این متن عاشقانه از عشق و دلدادگی خود به معشوق می‌گوید و آرزو می‌کند که بتواند تمام وجودش را فدای او کند. او از جوانی و عشق‌بازی‌هایش یاد می‌کند و ابراز می‌کند که اگر در پیری نیز توانایی داشت، عشقش را دوچندان می‌کرد. شاعر همچنین از ارزش والای معشوق و جایگاه او در زندگی خود سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد.

شماره ۲۰۴ - کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی

کو جوانی تا فدای عشق خوبان کردمی
بار دیگر عمر خود در کار ایشان کردمی ۱

کاشکی بر جای هر مویی دلی بودی مرا
تا بران زلف عبیر افشان دل افشان کردمی ۲

کاشکی من باغبان گلستانش بودمی
تا دهان بخت را چون غنچه خندان کردمی ۳

گر میسر میشدی چشم مرا دیدار دوست
کی نظر در چشمه خورشید تابان کردمی ۴

با سگان کوی او بر خاک اگر بنشستمی
کافرم گر آرزوی تخت سلطان کردمی ۵

شیوه مردان نباشد عشق پنهان باختن
ورنه من زاغیار حال خویش پنهان کردمی ۶

در جوانی عشق بازی ها فراوان کرده ام
گر به پیری طاقتم بودی دو چندان کردمی ۷

گر بر دلدار ره بودی دلم را چون همام
جان به روز عید وصل دوست قربان کردمی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۰۳ - مباد دل ز هوای تو یک زمان خالی
گوهر بعدی:شماره ۲۰۵ - لا از تشنگی بمردم ای آب زندگانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.