خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که به ناتوانی انسان در برابر تغییرات طبیعت و روزگار می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که نمی‌توان جلوی تغییر فصل‌ها، حوادث ناگوار، یا حتی شکوه و شکایت را گرفت. همچنین، اشاره‌ای به ناپایداری زندگی و لذت‌های زودگذر دارد.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و انتزاعی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'خمار' و 'دختر رز' ممکن است نیاز به تفسیر داشته باشند.

مشاهده کامل

شماره ۱۶۷ - به باغ راه خزان و بهار نتوان بست

به باغ راه خزان و بهار نتوان بست
به روی بخت، در روزگار نتوان بست ۱

کنار کشت چه خوش می سرود دهقانی
که سیل حادثه را، رهگذار نتوان بست ۲

مگر کسی دهن شیشه وا کند ور نه
دهان شکوهٔ ما در خمار نتوان بست ۳

شکوفه رفت و قلندروش این کنایت گفت
که برگ تا نفشانند، بار نتوان بست ۴

دمی ست نوبت ما بی بضاعتان ساقی
که عقد دختر رز در بهار نتوان بست ۵

نمی توان به شب آتش نهفته داشت، حزین
نهان به زلف، دل داغدار نتوان بست ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۶۶ - از بس که تو را خوی، به عشاق گران است
گوهر بعدی:شماره ۱۶۸ - بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.