این شعر از حزین لاهیجی بیانگر ناامیدی و غم عمیق شاعر از بخت ناسازگار و عشق نافرجام است. او از بیتوجهی معشوق و ناکامیهای خود در عشق شکایت میکند و به رسم دیر و خرقهدرانی اشاره میکند که نشاندهندهی بیاعتنایی به عاشق صادق است. شعر با تصاویری مانند صید نشدن بتان در کمند عشق و کشته شدن به شمشیر عشق، عمق درد و رنج شاعر را نشان میدهد.
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه همراه با غم و ناامیدی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بخت سیاه و ناکامی در عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۱۸ - شامی که مست صبح امیدش نمی کنند
بخت سیاه ماست، سفیدش نمی کنند ۱
صیدی نمی کشند بتان در کمند عشق
تا سایه پرور گُل و بیدش نمی کنند ۲
معجز نگر که کشتهٔ شمشیر عشق را
صد غمزه می زنند و شهیدش نمی کنند ۳
نازم به رسم دیر که دربند غیر را
صد خرقه گر دریده مریدش نمی کنند ۴
هر بسته دل که سینه به برق فنا نداد
حاصل نصیب کِشتِ امیدش نمی کنند ۵
غمگین نمی رود کسی از خاک میکده
تا هم پیالهٔ مهِ عیدش نمی کنند ۶
شرح غم من است حزین در حریم دوست
افسانه ای که گفت و شنیدش نمی کنند ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.