هوش مصنوعی:
این متن یک غزل عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلباختگی خود سخن میگوید. او از معشوق میخواهد که با وجود ناپاکی و بیقیدیاش، او را به خاطر عشقش بپذیرد و از سرزنش و طردش دست بردارد. شاعر با استعارههای زیبا مانند «شمع»، «گل آدم»، و «مرغ گرفتار» احساسات خود را بیان میکند و در پایان، به غزل مرشد روم اشاره میکند که نشاندهنده تأثیرپذیری از مولانا است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و اصطلاحات مورد استفاده نیاز به دانش ادبی نسبتاً بالایی دارند.
شماره ۵۴۰ - من خراباتیم ای شوخ، مرا یار مگیر
من خراباتیم ای شوخ، مرا یار مگیر
نیکنامی تو، ره خانه خمّار مگیر ۱
عنبرین طره چه انداخته ای بر سر دوش
کافر عشق تو ماییم، تو زنار مگیر ۲
شمع سان گر سرم از تیغ زنی زنده شوم
کار این سوخته را این همه دشوار مگیر ۳
گل آدم کف تقدیر، چهل روز سرشت
باری از تربیتم دست به یکبار مگیر ۴
من اگر نیکم اگر بد، به صفا آینه ام
که تو را گفت، مرا لایق دیدار مگیر؟ ۵
گر به گستاخیم از سینه صفیری زده سر
رحم فرما و به این مرغ گرفتار مگیر ۶
صد سخن گفتم و نشنیده گرفتی و گذشت
یک سخن را به دل نازک خود بار مگیر ۷
عشق نبود عجبی گر به رگ و ریشه دود
آتش است این، نتوان گفت که در خار مگیر ۸
این جواب غزل مرشد روم است که گفت
من به بوی تو خوشم، نافه تاتار مگیر ۹
نیکنامی تو، ره خانه خمّار مگیر ۱
عنبرین طره چه انداخته ای بر سر دوش
کافر عشق تو ماییم، تو زنار مگیر ۲
شمع سان گر سرم از تیغ زنی زنده شوم
کار این سوخته را این همه دشوار مگیر ۳
گل آدم کف تقدیر، چهل روز سرشت
باری از تربیتم دست به یکبار مگیر ۴
من اگر نیکم اگر بد، به صفا آینه ام
که تو را گفت، مرا لایق دیدار مگیر؟ ۵
گر به گستاخیم از سینه صفیری زده سر
رحم فرما و به این مرغ گرفتار مگیر ۶
صد سخن گفتم و نشنیده گرفتی و گذشت
یک سخن را به دل نازک خود بار مگیر ۷
عشق نبود عجبی گر به رگ و ریشه دود
آتش است این، نتوان گفت که در خار مگیر ۸
این جواب غزل مرشد روم است که گفت
من به بوی تو خوشم، نافه تاتار مگیر ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۹ - هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر
گوهر بعدی:شماره ۵۴۱ - می کند دل در خم زلف تو زاری بیشتر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.