خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او خود را مانند شمعی توصیف میکند که در آتش عشق میسوزد اما همچنان روشن و فروزان است. اشکهایش مانند باران بهاری است و با وجود همه دردها، همچنان میخندد و تسلیم نمیشود.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به رنج و دردهای عاطفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۹۲ - کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع
کرده عشق شعله خو ب بشه درجانم چو شمع
از زبان آتشین خودگدازانم چو شمع ۱
آستین نبود حریف دیده خونبار من
کز تف دل آتش آلود است مژگانم چو شمع ۲
نیست غیر از تیغ، محرابی، سر تسلیم را
می خورم صد زخم جانفرسا و خندانم چو شمع ۳
دارم از چشم تر خود منت ابر بهار
اشک گرمی می کند مژگان به دامانم چو شمع ۴
همچو من بخت سیه را کس نمی پوشد حزین
با وجود تیره روزی ها فروزانم چو شمع ۵
از زبان آتشین خودگدازانم چو شمع ۱
آستین نبود حریف دیده خونبار من
کز تف دل آتش آلود است مژگانم چو شمع ۲
نیست غیر از تیغ، محرابی، سر تسلیم را
می خورم صد زخم جانفرسا و خندانم چو شمع ۳
دارم از چشم تر خود منت ابر بهار
اشک گرمی می کند مژگان به دامانم چو شمع ۴
همچو من بخت سیه را کس نمی پوشد حزین
با وجود تیره روزی ها فروزانم چو شمع ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۹۱ - ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع
گوهر بعدی:شماره ۵۹۳ - چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.