هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد عشق، مستی و بی‌قراری روح خود می‌گوید. او خواهان فراموشی و رهایی از دردهاست و از ساقی می‌خواهد که با شراب، او را از خود بیخود کند. شاعر همچنین از بی‌زمانی مرگ خروس و نابودی همه چیز سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که آسمان اوراق روزگار را درهم بریزد تا نام گمنامش از صفحهٔ روزگار محو شود.
رده سنی: 18+ محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی، اشاره به مستی و نوشیدن شراب، و همچنین پرداختن به موضوعات سنگینی مانند مرگ و رنج عشق است که برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نیست.

شماره ۴ - امشب خروس از نیمه شب بگرفته راه بام را

امشب خروس از نیمه شب بگرفته راه بام را
باید سحر خون ریختن این مرغ بی هنگام را ۱

ساقی خرابم کن ز مِی تا رو به آبادی نهم
کاین است پایان طلب، رندان درد آشام را ۲

زین درد عشق اندوختن آتش بجان افروختن
یکباره خواهم سوختن هم پخته را هم خام را ۳

ساقی ز خُمّ نیستی رطل گران سنگم بده
تا خورد در هم بشکنم هم شیشه را هم جام را ۴

ساقی گذشت آن کز مِیَم، ساغر نمیدیدی تهی
باید بمی دادن سپس هم شیشه را هم جام را ۵

چندانکه میجویی مبین چندانکه میدانی مجو
یا خویشتن را در جهان یا در جهان آرام را ۶

کاش آسمان برهم زند اوراق صبح و شام خود
وز صفحه بیرون افکند نام من گمنام را ۷

زان می که خوردم در ازل مستم غبارا تا ابد
پس کی توانم فهم کرد آغاز یا انجام را ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۰۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳ - ساقیا لبریز کن پیمانه را
گوهر بعدی:شماره ۵ - برآن سرم که چو گُل برکشد زچهره نقاب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.