هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از درد عشق و فراق سخن می‌گوید. شاعر از نگاه معشوق و عشقی که بنیان‌ زندگی‌اش را برهم زده، می‌نالد. او از وفاداری به عشق و غم‌های ناشی از آن یاد می‌کند و از معشوق می‌خواهد که رهایش کند. در نهایت، شاعر از فراموش شدن توسط معشوق شکایت دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و زبان شعری ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.

شماره ۷ - روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا

روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا
وای از چشم تو زان باده که در داد مرا ۱

چشم مست تو چو بنیاد خرابی بنهاد
دست جور تو برافکند ز بنیاد مرا ۲

به وفا با غم سودای تو تا بستم عهد
کس از آن عهد ندیده ست دگر شاد مرا ۳

ای که از خاک درت یافت دو چشمم آبی
می دهد آتش سودای تو بر باد مرا ۴

دور روی تو بیفکند ز دستم گل عیش
چه توان گفت که از دور چه افتاد مرا ۵

باز آن طرّه گیسوی تو یا رب ز چه روی
نکند یک نفس از بند غم آزاد مرا ۶

پیش سلطان خیال تو کنم بر سر خاک
دادخواهان ز غمت تا بدهد داد مرا ۷

بیم باشد که ز پس درد برآید نفسم
یک نفس گر نرسد ناله به فریاد مرا ۸

گفته بودی که شب و روز کنم یاد جلال
یاد می دار، که بگذاشتی از یاد مرا ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶ - خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
گوهر بعدی:شماره ۸ - نمی کنی نظری بیدلان غمگین را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.