هوش مصنوعی:
حاج ملا محمد باقر، عالمی زاهد و عارفی از اهل استرآباد بود که عمری را به تحصیل علوم عقلی و نقلی و ریاضت گذراند. او به خدمت اهل ذوق پیوست و به کمالات معنوی و صوری دست یافت. وی از مریدان حاجی محمد حسن نائینی بود و در آخر عمر در شیراز سکونت گزید و در همانجا وفات یافت. او همچنین اشعاری ساده میسرود که برخی از آنها در متن آمده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و فلسفی عمیق است که برای درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشعار ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
بخش ۴۸ - محوی استرآبادی
و هُوَ کهف الحاج الحرمین الشریفین حاج ملا محمد باقر. آن جناب از اهل استرآباد فرخ بنیاد بود و مدتها در تحصیل علوم عقلی ونقلی کوشیده و کسوت زهد و صلاح پوشیده. آخرالامر طالب صحبت اهل ذوق شد. عمری به خدمت این طایفه رسید و مصاحبت ایشان گزید. مسافرت بسیار کرد و روزگاری به ریاضت به سر آورد، تا به کمالات صوری و معنوی آراسته و از صفات نفسانی پیراسته آمد. سالکی با ریاضات و عارفی با کرامات، صدمات سلوک کشیده و نَشأهٔ جذب چشیده. در تجرید و تفرید وحید و در علوم توحید فرید. مؤمنی محقق و عارفی مدقق بود. گویند اخلاص و ارادت به خدمت حضرت هادی الموحدین و فخرالمجردین حاجی محمد حسن نائینی قُدِّسَ سِرُّهُ داشته و حاجی محمد حسن را نسبت ارادت به حضرت قطب الموحدین حاج عبدالوهاب نائینی بوده و گویند که نسبت ارادت او به جناب میرمحمد تقی شاهی پیوسته و میر به شیخ محمد مؤمن استرآبادی سبزواری که از اکابر مشایخ بوده نسبت ارادت درست کرده. غرض، از معاصرین بود و در آخر عمر در شیراز سکونت نمود. هم در آنجا وفات یافت. گاهی اشعار ساده میگفته. این چند بیت از آن جناب است:
۱
غزلیّات ۲
هر چند پنهان میکنم در سینهٔ خود راز را
گوید که من تنگ آمدم برکش زدل آواز را ۳
تا توانی شو فنا هستی مکن گر رهروی
نکتهٔ کم لفظ گفتم معنیش بسیار بود ۴
ای برادرعرش و فرش و مهر و مه را نیست جان
یوزش درگاه هوش حضرت انسان کنند ۵
گه عرش خدا گویی و گه سوی سماپویی
آنها که تو میجویی بر روی زمین باشد ۶
گر باده خرابت کرد هم باده کند آباد
این خانه خرابان را تعمیر چنین باشد ۷
با هم نفس ناجنس یک دم نتوان بودن
بشکن سر وپایش را گر روح امین باشد ۸
در مذهب میخواران هستی نکنی رستی
چون نیست شوی محوی هستی همه این باشد ۹
در کوه طور جذوهٔ ناری پدید شد
وندر درون سینهٔ عشاق کوه نار ۱۰
سی سال دم ز سبحه زدی بسته تر شدی
یک جرعه نوش کن که ز بندت رها کنم ۱۱
جایی که مشعل فلکی پی به او نبرد
محوی چراغ عقل در این ره خموش کن ۱۲
رباعی ۱۳
بودم پی گنج و مخزن شاهانه
دیدم که نهفته در دل ویرانه ۱۴
بشکستن این طلسم شد کار جنون
خواهی که رسی به گنج شو دیوانه ۱۵
غزلیّات ۲
هر چند پنهان میکنم در سینهٔ خود راز را
گوید که من تنگ آمدم برکش زدل آواز را ۳
تا توانی شو فنا هستی مکن گر رهروی
نکتهٔ کم لفظ گفتم معنیش بسیار بود ۴
ای برادرعرش و فرش و مهر و مه را نیست جان
یوزش درگاه هوش حضرت انسان کنند ۵
گه عرش خدا گویی و گه سوی سماپویی
آنها که تو میجویی بر روی زمین باشد ۶
گر باده خرابت کرد هم باده کند آباد
این خانه خرابان را تعمیر چنین باشد ۷
با هم نفس ناجنس یک دم نتوان بودن
بشکن سر وپایش را گر روح امین باشد ۸
در مذهب میخواران هستی نکنی رستی
چون نیست شوی محوی هستی همه این باشد ۹
در کوه طور جذوهٔ ناری پدید شد
وندر درون سینهٔ عشاق کوه نار ۱۰
سی سال دم ز سبحه زدی بسته تر شدی
یک جرعه نوش کن که ز بندت رها کنم ۱۱
جایی که مشعل فلکی پی به او نبرد
محوی چراغ عقل در این ره خموش کن ۱۲
رباعی ۱۳
بودم پی گنج و مخزن شاهانه
دیدم که نهفته در دل ویرانه ۱۴
بشکستن این طلسم شد کار جنون
خواهی که رسی به گنج شو دیوانه ۱۵
تعداد ابیات: ۱۲
۲۶۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۴۷ - کوثر هندوستانی
گوهر بعدی:بخش ۴۹ - محرم شیرازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.